آخرين ارسال های انجمن
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 27

موضوع: دفتر خاطرات وبلاگ برتر

  1. Top | #1


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    طبیعت - هنر
    نوشته ها
    2,241
    مدالها
    محبوبيت
    3567
    تشکر کرده
    19,713
    تشکر شده :14,474 بار در 2,284 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 64

    007 دفتر خاطرات وبلاگ برتر






    ویژه برندگان وبلاگ برتر
    ماکارونی
     
    .
    31 کاربر زیر از دوست گرامی MEHR عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (01-10-92),*shab naz* (04-05-92),*sogoli* (05-05-92),*مهناز* (31-01-93),*محبوب* (03-05-92),*یگانه* (05-08-93),*صدف امیر خان* (18-03-93),-همدم- (01-02-93),Admin (03-05-92),asal ghazal (09-05-92),azam99 (04-05-92),bermuda (03-04-93),ChefShiva (03-05-92),ddarya (03-05-92),ermia (03-05-92),Lylyfaraz (05-05-92),Miss world (07-11-93),paris-sheida (03-05-92),pooh and pinki (03-05-92),Rainbow (03-05-92),serepizadeh (02-06-93),فریوش (07-11-93),مهرآرا (03-05-92),مامان (03-05-92),یانگوم کوچولو (08-09-93),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),آروشا (19-03-93),بـــاران (06-03-94),تارا (30-08-92),تاشا (18-05-92)



  2. Top | #11


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    آشپزی, رمان, رانندگی
    موقعیت
    ارومیه
    نوشته ها
    1,114
    مدالها
    محبوبيت
    3183
    تشکر کرده
    14,284
    تشکر شده :10,949 بار در 1,098 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 225
    سلام دوستای گلم.
    اول از آزاده عزیز و مهر عزیز بابت تمام زحمتهایی که میکشن تشکر میکنم.

    ممنونم دوستان گلم که منو لایق دونستین و مدال وبلاگ برتر ماه رو بهم دادین. خیلی خوشحالم بین هنرمندهای گلی مثل شماها هستم.هرچند به پای شما خانمهای گل هنرمند نمیرسم.

    من از اونجایی که همیشه سرم توی کتاب بود زیاد توی آشپزخونه پیدام نمیشد. اولین غذام ماکارونی بود وقتی 15 سالم بود درست کردم که انصافا خوشمزه شد. بعدش هم خیلی کم آشپزی میکردم. تا اینکه مریضی بابام شدیدتر شد و خب بالطبع مهمون زیاد داشتیم و مامان هم درگیر کارهای بابام و پرستاری ازش شد و این باعث شد کمی توی آشپزخونه کمکش کنم.

    همه کار خونه میکردم جز آشپزی(از پنجره پاک کردن بگیرین تا قند خرد کردن و کمک مامان رب پختن). وقتی ارشد اراک قبول شدم دیگه مجبور شدم چند تا دستور غذای دیگه هم از مامانم بگیرم. توی خوابگاه وقتی از غذاها تعریف میکردن باعث شد کمی امیدوارم بشم به خودم. از سال 90 با دوستای گل آشپزآنلاین و مامی سایت آشنا شدم. فعالیتم کم بود ولی این آشنایی باعث تولدی دیگه شد. و میشه گفت از سال 91 هست که من شروع به درست کردن دسر و کیک و تزیین غذاها کردم. که مدیون دوستای گلم هستم که با دستورات بی نقصشون باعث تشویق من شدند.

    هر جایی میرم یا حتی توی تلویزیون یا نت هر عکسی میبینم همش فکر میکنم چه جوری درست شده و چه جوری تزیین شده. دوست دارم کارهای جدید یاد بگیرم. هر بار توی مهمونی ها یه تزیین جدید یا دسر جدید رو اضافه میکنم. به قول پسردایی مامانم هر بار یه سوپرایزی دارم براشون.

    از اول عاشق هنر و دکوراسیون و تزیینات بودم ولی از اونجایی که بابام همیشه میگفت اول درس. باعث شد بر خلاف علایقم دنبال رشته ای برم که علاقه ای نداشتم. خیلی خیلی خوشحالم دوستان مجازی من باعث شدن دنبال علایقم برم. همیشه از همه شماها توی خونه یاد میکنم.

    تستر کارهای من هم خالم و پسرخالم و شوهرخالم و داداشم و مامانم هستن و همیشه تشویقم میکنن حتی اگه نتیجه کار بد باشه. اونقدر با به به و چه چه میخورن که باعث میشن همیشه برم دنبال دستورهای جدید.
    بابای من که زیاد احساساتشو به زبون نمیاره همیشه پیش بقیه از دست پختم و کیکهام تعریف میکنه.

    شاغل نیستم ولی به خاطر مریضی بابام درگیری زیاد دارم وگرنه دوست دارم بیشتر فعالیت کنم.

    امیدوارم همیشه خودتون و عزیزانتون شاد و سلامت باشین. قدر سلامتیتون رو بدونین.

     
    35 کاربر زیر از دوست گرامی elmira.t عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (04-12-92),*مهناز* (31-01-93),*محبوب* (04-12-92),*یگانه* (05-08-93),*صدف امیر خان* (18-03-93),2012 (04-12-92),Admin (04-12-92),azam99 (07-07-93),bermuda (03-04-93),ChefShiva (04-12-92),ermia (04-12-92),fafal joon (04-12-92),haniyeh (15-05-94),mahboubehbanoo (18-12-92),mahdan (18-03-93),marjam (16-12-92),MEHR (04-12-92),mehrnoosh (04-12-92),minimona (06-03-94),najmeh (04-12-92),Paniz81 (04-12-92),raheleh_fenel (18-03-93),samaneh (04-12-92),serepizadeh (15-05-94),فرسا (03-04-93),مهسا خانم (04-12-92),مامان (17-12-92),محیا (04-12-92),مریم گلی (04-12-92),مریم بانو20 (04-12-92),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),تارا (19-03-93),ثــنا (31-02-93),غزاله (15-12-92)
    من آدم نرفتنم، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتنم
    خیلی دیر...
    اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


  3. Top | #12


    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    همسرم. پسرم. کتاب. باران
    موقعیت
    شهــــر راز
    نوشته ها
    3,760
    مدالها
    محبوبيت
    7386
    تشکر کرده
    31,907
    تشکر شده :32,388 بار در 3,854 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 145
    سلام
    راستش هیچ وقت فکر نمیکردم قرار باشه اینجا بنویسم
    آخه آدم که به خودش مدال نمیده !!! این که الان اینجا قراره بنویسم لطف و البته سوپرایز جالب مهر عزیز در روز تولد آشپزانه س که واقعاً غافلگیرم کرد
    ازش خیلی خیلی ممنونم
    به رسم دوستان یه کم از خودم بگم
    قبل از ازدواج هنر آشپزیم تو درست کردن برنج ساده خلاصه میشه همیشه مامان میگفت تو درس و بخون همه چیز با من ... کلاً بعد از ازدواج شروع به آشپزی کردم حدود 9 ماهی و با مادر شوهر زندگی کردم و هر بار که با ترس و لرز و البته دقت زیاد یه غذایی و برای اولین بار درست میکردم پدر شوهرم حسابی تعریف میکرد و شاید همین باعث اعتماد بنفسم میشد و هر بار سعی میکردم بهتر از قبل آشپزی کنم
    مامانم دستپخت فوق العاده ای داره و غذاهاش بین دوست و آشنا معروفه شاید همین ذهنیت بود که باعث میشد پدر شوهرم فکر کنه منم مثل مامانم آشپزی میکنم بنده خدا هی تعریف کنه تا جایی که من هنوز هم اگر کلم پلو درست کنم و یه کم واسه ایشون کنار نزارم عذاب وجدان میگیرم
    تجربه درست کردن شیرینی و کیک و از دوران مجردی دارم همیشه با درست کردن کیک روحیم تغییر میکنه بجز این 2 - 3 ماه اخیر حداقل هفته ای 3 تا 4 بار کیک درست میکنم(شیوا هر وقت زنگ میزنه من دارم کیک درست میکنم ) اولین کیکی که درست کردم کیک سیب و دارچین بود البته با ورژن خودم (دستورش هنوز تو سایت نیست ) واسه همین کیک سیب و دارچین و یه طور دیگه دوست دارم
    کلاً از درست کردن دسر و کیک و شیرینی لذت بیشتری می برم


    هر چی یادم میاد تو هر مهمونی که حضور داشتم چیدمان و تزئین سفره با من بوده تازه قبلنا اگه کسی پیش از پایان چیدمان سفره دست به سفره میزد با من طرف بود و دعوا میکردممممممم با این که الان دیگه دعوا نمیکنم ولی این ذهنیت همه بعد از ازدواج یه کم باعث خجالتم میشه تازگی ها دارم عرصه رو برای دخترا خالی میکنم


    در بیشتر مهمونی ها غذای اصلی با مامانم ـه و بقیه مسائل با من (اینا از مزایای یکدونه بودنه)
    قبلاً هم بارها گفتم که آشپزی با عشق و از مامانم یاد گرفتم مدتها کنارش ایستادم تا راز و رمز غذاهای بی نظیرش و پیدا کنم ولی جز عشق چیزی ندیدم و الان خیلی خوشحالم که این چاشنی عشق همه گیر شده .

    پارسا عاشق تزئین غذاست و شوق و ذوقش به من انگیزه و خلاقیت میده بچه م عادت کرده قبل از شروع به غذا خوردن مظلومانه میگه مادر عکس گرفتی ؟؟؟

    اینجا رو خیلی دوست دارم . و تنها چیزی که باعث میشه این راه بسیار سخت و ادامه بدم عشق و محبتیه که گاهی توی پست ها ، پیامهای عمومی و شخصی شما موج میزنه باور نمیکنید وقتی یکی از شما پیام میده که از وقتی اینجام غذا درست کردنم تغییر کرده و باعث شده زندگیم گرم تر بشه یا همسرم مهربون تر بشه یا اعتماد بنفسم افزایش پیدا کرده یا ... چه انرژی میگیرم
    دوستتون دارم و به این دوستی افتخار میکنم
    یه تشکر ویژه هم داشته باشم از همسر عزیزم که بازتاب ناراحتی ها و سختی ها و فشارهایی که در پی مشکلات سایت به من وارد میشه همیشه به ایشون بر میگرده و به خاطر احترام به علاقه من کوچکترین شکایتی نمیکنه و در یک کلام همیشه و در همه حال همراهمه امیدوارم که سایه پر مهرش همیشه تو زندگی من و پارسا وجود داشته باشه

    دیگه نمیدونم چی بگم (یکی منو بیاره پایین ) اگه بیشتر میخواین بدونید بفرمایید اینجا




     
    42 کاربر زیر از دوست گرامی Admin عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (17-12-92),*مهناز* (31-01-93),*محبوب* (15-12-92),*یگانه* (05-08-93),*سلما* (06-03-94),*صدف امیر خان* (18-03-93),-همدم- (01-02-93),ati (16-12-92),azam99 (07-07-93),bermuda (03-04-93),ChefShiva (15-12-92),ddarya (16-12-92),elmira.t (17-12-92),ermia (15-12-92),faeze (15-12-92),haniyeh (15-05-94),mahboubehbanoo (18-12-92),mahdan (18-03-93),maral_saya (01-02-93),marjam (16-12-92),marmar11 (16-12-92),MEHR (15-12-92),Mina (16-12-92),neda2000 (16-12-92),Paniz81 (15-12-92),pooh and pinki (15-12-92),raheleh_fenel (18-03-93),Rainbow (15-12-92),serepizadeh (15-12-92),مهرآرا (01-02-93),مهسا خانم (16-12-92),مامان (31-02-93),محیا (15-12-92),مریم گلی (16-12-92),مریم بانو20 (15-12-92),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),آروشا (19-03-93),تارا (19-03-93),رها 69 (15-12-92),عسل جون (16-12-92),غزاله (15-12-92)

  4. Top | #13


    عنوان کاربر
    مدير وبلاگها
    .........
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    اشپزی ;شیرینی پزی;موسیقی;ورزش
    موقعیت
    اشپزانه
    نوشته ها
    3,288
    مدالها
    محبوبيت
    6032
    تشکر کرده
    13,455
    تشکر شده :31,631 بار در 3,256 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 136
    سلام به دوستای گل اشپزانه ای

    خوب چی بگم از کجا بگم

    اول میخوام یه تشکر خالصانه کنم از ازاده جون ومهری عزیزم به خاطر تمام زحمت هایی که میکشن

    والا من کسی نیستم که بخوام برتر بشم من هرچی بلدم یاد گرفتم از خانمهای گل همین سایت هست ماشاالله انقدر خانم های هنرمند باسلیقه تو این سایت هست که من همیشه از دیدن این همه ذوق ابتکار سلیقه لذت میبرم

    راستش هم بگم زمانی که مجرد بودم اصلا اشپزی نمیکردم یعنی مامانم بهم مسئولیت نمیداد ولی من همیشه کنار اجاق گاز بودم تا بینم چی را باهم قاطی میکنه انقدر لذیذ خوشمزه میشه

    از بچگی دوست داشتم کیک و شیرینی درست کنم ولی فری وجود نداشت مامانم همیشه تو دیگ کیک میپخت که بهش میگفتیم کیک یا نان دیگی با چنگال تخم مرغش میزد همزنی هم وجود نداشت

    تا تولدم که برام یه تستر خرید که کیک های ساده میپختم که بیشتر وقتها یا پف نمیکرد یا وسطش خمیر میشد الانم اون تستر دارم که باهاش نون گرم میکنم هر موقع یاد اون وقتا میفتم یه لبخند گوشه لبم میاد که یاد کیک های کج کوله نپخته میفتم

    دلم میخواد یه روزی دست پختم مثل مامانم بشه خداییش دقت کردین همه مامانا دست پختشون حرف نداره

    همین طور که مدیر عزیزمون میگه وقتی تو اشپزی عنصر و چاشنی عشق باشه به یقین اون غذا طعم بهشتی میگیره

    هر زمانی که غمگینم روحم خسته باشه اشپزی میکنم وکلی انرژی میگیرم یه چیزی هم در همین مورد بگم من قبل عید برا شیرینی های نوروزی روزی 2 تا 3 مدل شیرینی میپختم همسری که خیلی نگران بود میومد میگفت برا چی ناراحتی یعنی انقدر حالت بده که 3 مدل شیرینی میپزی ...................حالا قیافه من

    الانم یه چند وقتییه رفتم تو کار غذاهای سنتی ناسلامتی من شمالیم باید غذاهای سنتی شهرمون بلد باشم

    خلاصه اینکه همیشه سعی کردم کاربر مفیدی و فعالی تو این سایت باشم قبلا گفتم تنها محیط مجازی هست که من خیلی خیلی دوستش دارم واحساس امنیت میکنم


    در اخر میخوام میلاد فرخنده و با سعادت حضرت زهرا(س) و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر به همه ی شما دوستای گلم تبریک بگم


    این کیک که دیشب درستیدم تقدیم میکنم به همه خانمهای گل اشپزانه برگ سبزی ست تحفه درویش

    گرچه تزیین زیاد جالبی نداره ولی توش چاشنی عشق داره

    در اخر با اعتقاد واعتماد وامید زندگی کنید

    دوستتون دارم خیلی زیاد

    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
     
    39 کاربر زیر از دوست گرامی ermia عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (31-01-93),*مهناز* (31-01-93),*ماریا* (31-01-93),*محبوب* (31-01-93),*یگانه* (05-08-93),*صدف امیر خان* (18-03-93),-همدم- (01-02-93),Admin (01-02-93),ati (05-02-93),azam99 (07-07-93),bermuda (03-04-93),ChefShiva (18-03-93),donya_69 (31-01-93),elmira.t (01-02-93),Fasele (01-02-93),gisoo (18-03-93),mahboubehbanoo (04-02-93),mahdan (18-03-93),maral_saya (01-02-93),marjam (01-02-93),MEHR (31-01-93),mehrnoosh (31-01-93),minimona (07-03-94),najmeh (01-02-93),Paniz81 (01-02-93),raheleh_fenel (18-03-93),serepizadeh (15-05-94),مهرآرا (01-02-93),مامان (31-02-93),محیا (01-02-93),مریم گلی (19-03-93),مریم بانو20 (01-02-93),کیانا (01-02-93),zi zi (24-01-94),آروشا (19-03-93),تارا (19-03-93),رها 69 (31-01-93),زهره (31-01-93),غزاله (31-02-93)

  5. Top | #14


    عنوان کاربر
    کاربر حرفه اي
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    موقعیت
    تهران - مشهد
    نوشته ها
    1,561
    مدالها
    محبوبيت
    3304
    تشکر کرده
    4,594
    تشکر شده :19,194 بار در 1,606 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 81
    سلام دوستای مهربونم
    یه سپاسگزاری و خسته نباشید ویژه از مهری جون و آزاده جون بابت تمام زحمتایی که میکشن
    راستش اصلا نمیدونم از کجا بگم...
    من خیلی خوشحالم که تو جمع صمیمی دوستای خوبی مثل شما هستم
    اینجا باعث آرامش منه و باید اعترف کنم که شدیدا وابسته آشپزانه شدم
    من فکر کنم حدودا 15 یا 16 سالم بود که فهمیدم به آشپزی و شیرینی پزی علاقه زیادی دارم.
    اما خب زیاد فرصت بروز پیدا نمیکرد . حتی یه غذای ساده مثلا املت هم درست میکردم تزیینش میکردم و اینکار به من خیلی انرژی مثبتی میداد
    تا اینکه از حدود 22 یا 23 سالگیم بود که دیگه تصمیم گرفتم آشپزی و درست کردن دسر رو حرفه ای تر دنبال کنم برای همین هر روز یه غذای جدید درست میکردم و کلی هم تزیینات روی غذاهام پیاده میکردم ... تزیین کردن غذا خیلی به من حس خوبی میده
    من خوب بودن دستپختم رو مدیون مادرم هستم چون مامانم طعم غذاهاش بی نظیره و من هم فوت و فن آشپزی رو از مامانم یاد گرفتم
    تا اینکه ازدواج کردم و علاقه ام به آشپزی و شیرینی پزی و درست کردن دسر باز هم بیشتر شد ؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون اولا اینکه همسر من خیلی خوش خوراکه و عاشق انواع غذاهای جدیدی که براش درست میکنم هست و بعد اینکه وقتی میدیدم از اینکه یه دسر جدید درست میکنم یا از تزیین یه غذا خیلی خوشحال میشه و کلی ازمن تعریف میکنه شوق و ذوقم برای بیشتر یاد گرفتن دو برابر میشد
    چاشنی همه غذاهام هم به قول آزاده جون چاشنی عشق هست
    واقعا غذا رو عاشقانه طبخ میکنم و از آشپزی لذت میبرم
    معمولا هفته ای دو بار هم کیک درست میکنم
    وقتی هم مشهد میرم پیش خانواده همسری اونجا هم دست از آشپزی و درست کردن کیک و دسر بر نمیدارم
    یعنی یه جوری آشپزی رفته تو وجودم و نمیتونم انجامش ندم یا نسبت بهش بی حوصله باشم همیشه دوست دارم با عشق آشپزی کنم
    اولین کسی هم که همیشه غذاهای منو تست میکنه مامانم و همسرم هستن که تشویق های اونا باعث میشه من دلگرم تر بشم و بیشتر به معلوماتم تو این زمینه اضافه کنم

    بالاخره در یک کلام من از آشپزانه خیلی چیزها یا گرفتم
    آشپزانه حکم یه مربی رو داره
    خوشحالم که اینجام
    یه وقتایی اینقدر از اینجا تعریف میکنم که همسرم میگه آشپزانه شده هووی من
    قدر خودتون و هنراتون رو بدونید
    امیدوارم همیشه زیر سایه خداوند و اما زمان (عج) سلامت و شاداب باشید:(2230):
    خورش کرفسسسسس
     
    40 کاربر زیر از دوست گرامی roya66 عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *مهناز* (02-04-93),*محبوب* (31-02-93),*یگانه* (05-08-93),*سلما* (06-03-94),*صدف امیر خان* (18-03-93),Admin (31-02-93),aftab khanoom (31-02-93),azam99 (07-07-93),bermuda (18-03-93),ChefShiva (18-03-93),donya_69 (03-04-93),elmira.t (31-02-93),ermia (18-03-93),Fasele (31-02-93),gisoo (18-03-93),hanieh63 (19-03-93),haniyeh (15-05-94),mahdan (18-03-93),marjam (31-02-93),MEHR (31-02-93),mehri (31-04-93),minimona (07-03-94),najmeh (31-02-93),Paniz81 (31-02-93),pany (31-02-93),poloton (19-03-93),raheleh_fenel (18-03-93),serepizadeh (15-05-94),مامان (31-02-93),محیا (19-03-93),مریم گلی (19-03-93),مریم بانو20 (31-02-93),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),آروشا (31-02-93),ثــنا (31-02-93),رها 69 (31-02-93),زهره (31-02-93),ستوده (19-03-93),غزاله (31-02-93)
    روز شمار عروسی : 24 شهریور



    تمام خوشبختیمو به تو مدیونم مرد من

    خوشحالم

  6. Top | #15



    عنوان کاربر
    مترجم سایت
    تاریخ عضویت
    اسف 1391
    موقعیت
    تهران
    نوشته ها
    2,587
    مدالها
    محبوبيت
    5674
    تشکر کرده
    26,219
    تشکر شده :21,341 بار در 2,623 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 72
    {سلام به همه دوستان گل آشپزانه ایی و عشقولانه ایی}


    مهری جون بابت تمام زحماتی که می کشی ممنون.ممنون که وبلاگ منو روز تولد وبلاگ برتر،برتر کردی
    آزاده جون از شما هم سپاسگذارم بابت تاسیس سایت و دور هم جمع کردن بچه ها.
    خوب جونم براتون بگه من آشپزی رو خیلی دوست دارم.وقتی یه غذایی درست می کنم که همه لذت میبرن و تعریف می کنن شکوفا میشممخصوصا با تعریفای داداش گلم.همسر گل و مهربونم.پدرشوهر مهربونم
    اولین غذایی که درست کردم ماکارونی بود اونم چه ماکارونیییییییی.یادمه روزی از روزها که اول راهنمایی هم بودم مامانم رفته بود خونه خاله جونشون
    منم گفتم بذار تا میاد من شام بذارم.خلاصه دست به کار شدم مایع ماکارونیرو با موفقیت درست کردم.
    ماکارونی هارو ریختم تو آب جوش که برای آبکش کردن حاظر بشن یهو برق رفت شد ظلمات
    منم از اونجایی که خیلی ترسو بودم همه چیزو ول کردم و دوییدم سمت خونه خاله مامانم.حالا ماکارونی در حال جوشیدن بی یارو یاور روی گاز
    هیچی دیگه به مامانم گفتمو سریع اومدیم خونه.اون ماکارونی که دیگه قابل استفاده نبود.اما مامانم از سسی که درست کردم کلی تعریف کرد.
    یه چیز خنده دار هم تعریف کنم و اونم اینه که بچه بودم خونمون ویلایی بود.
    بابام تو حیاط سبزی خوردن می کاشت.همیشه هم با پیازچه ها عصرونه خوشمزه درست می کرد.سرخشون میکرد با رب و نون بربری تازه خیلی میچسبید.
    یه روز از مدرسه میومدم به دوستم گفتم امروز تنهام بیا پیش من.گفت من گشنه ام برم عصرونه بخورم بیام
    گفتم بیا من یه چیز خوشمزه درست می کنم (پنجم بودم)خلاصه گفت باشه
    اومدیمو اون پیازچه معروف رو درست کردمو خوردیم دوستم خیلی خوشش اومد.
    دوباره چند روز بعد تو راه برگشت از مدرسه گفتم بیا خونمون(مامانم چقدر مارو تنها میذاشت یه لحظه اجساس کمبود محبت کردم)دوستم گفت من خیلی گشنه ام باید عصرونه بخورم
    منم گفتم باشه برو بخور بعد بیاگفت می خوای بیام از اونا درست کنی؟گفتم نه برو بخور بیا
    بچه بودم دیگه فکر می کردم پیازچه هامون طلانالان یادش میوفتم خندم میگیره
    سرتون رو درد نیارم
    من آشپزی و از مامانم یاد گرفتمهمیشه وسایل لازم محیا بود برای آشپزی بنده.
    بعد ازدواج با وجود مادرشوهرم آشپزیم تکمیل شد.خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم
    الانم با وجود آشپزانه و دوستایی که بی منت دانسته هاشون رو در اختیار همه میذارن آشپزیم حسابی خوب و متنوع شده.
    در پایان از همه تشکر می کنم.
    دوستتون دارم.
    همیشه موفق باشید
    .

    1393/3/18
     
    44 کاربر زیر از دوست گرامی *صدف امیر خان* عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *مهناز* (02-04-93),*ماریا* (18-03-93),*محبوب* (19-03-93),*یگانه* (05-08-93),Admin (18-03-93),azam99 (07-07-93),Baran020 (02-04-93),bermuda (18-03-93),ChefShiva (19-03-93),elmira.t (18-03-93),ermia (18-03-93),faeze (18-03-93),fafal joon (18-03-93),gisoo (18-03-93),hanieh63 (19-03-93),haniyeh (15-05-94),mahdan (18-03-93),marjam (19-03-93),MEHR (18-03-93),mehri (31-04-93),minimona (07-03-94),najmeh (19-03-93),poloton (19-03-93),raheleh_fenel (18-03-93),samaneh (18-03-93),sarin92 (18-03-93),serepizadeh (15-05-94),مهربانه (18-03-93),مهسا خانم (01-06-93),مامان (04-04-93),محیا (19-03-93),مریم گلی (19-03-93),کیانا (19-03-93),zi zi (24-01-94),ziba69 (18-03-93),آروشا (18-03-93),انسی (18-03-93),بـــاران (03-04-93),بهانه (18-03-93),تارا (19-03-93),رها 69 (18-03-93),زهره (08-04-93),ستوده (19-03-93),غزاله (18-03-93)



  7. Top | #16


    عنوان کاربر
    کاربر نيمه فعال
    تاریخ عضویت
    مرد 1392
    علايق
    پیشرفت، همسرم، آشپزی، مسافرت،
    موقعیت
    در آغوش خدا...
    نوشته ها
    723
    مدالها
    محبوبيت
    1372
    تشکر کرده
    4,125
    تشکر شده :4,509 بار در 611 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 117
    سلامی که جان را روا می دهد
    به بوی خوشش یار جان می دهد
    سلامی چو باد صبا در چمن
    که خیزد ز برگ گل نسترن

    یه سلام گرم و پر انرژی به همه ی دوستای خوب آشپزانه ایم
    قبل از هر چیزی می خوام از مهری جون و آزاده ی عزیز بابت زحماتشون و اینکه وبلاگ منو قابل دونستن و به عنوان وبلاگ برتر معرفی کردن، یه عالمه تشکر کنم.

    راستش نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم:(166):
    فک کنم معرفی خوب باشه... سوگل هستم 25 سالمه و ساکن خطه ی سرسبز شمال کشور عزیزمون هستم.
    تاریخچه ی آشپزی من بر میگرده به دوران کارشناسی و خوابگاه. یعنی از اون موقع جدی سعی کردم آشپزی یاد بگیرم و تمرین می کردم اما وقتی دبیرستانی بودم هم یادمه گاهی آشپزی می کردم و تو پختن لوبیاسبز پلو مهارت داشتم...یادمه اولین باری که لوبیاپلو درست کرده بودم به بابام نگفته بودم من درست کرده بودم و جالب اینه که متوجه هم نشد که دستپخت خانمش نیست و کار منه...خلاصه اون روز خیییلی ذوق زده شدم ...اون تشویق اون روز باعث شد که من علاقم بیشتر بشه و خیلی بیشتر به کارایی که مامانم تو آشپزی می کرد دقت کنم. دستپخت مامانم خیلی خوبه و همش دوست داشتم مثل اون غذاهای خوشمزه بپزم. دستور اکثر غذاهای سنتی و محلی و مربا رو از ایشون یاد گرفتم و یاد می گیرم همچنان
    اومدنم به آشپزانه خیلی اتفاقی بود. ماه رمضون پارسال بود که خونواده ی خودم و همسرم رو برای افطاری دعوت کردم. دلم می خواست یه چیز جدیدی درست کنم که مهمونیم یه کم تنوع داشته باشه و باسلیقه باشه...تصمیم گرفتم زولبیا و بامیه رو خودم درست کنم... تو نت داشتم دنبال دستور می گشتم که با آشپزانه آشنا شدم و فقط برای اینکه عکسارو ببینم عضو شدم... (یه همچین کاربر روراستی هستم من) اما بعدش کم کم دستورای دیگه ی سایت رو هم امتحان کردم و فعالیتم بیشتر شد. اون روز هم زولبیا درست کردم و هم بامیه...اینقدر خسته شده بودم که داشتم از حال می رفتم.. اما نتیجه خوب بود.
    خلاصه تو این مدت هفته ای نبود که من کیک یا شیرینی یا دسر یا یه غذای جدید درست نکنم...یه مدت خیلی با اون توسترم درگیر بودم تا قلقش دستم بیاد و خرابکاری هم کردم بین خودمون بمونه! ...نا گفته نماند که دستورای خوب و نکات کامل و راهنمایی خوب دوستانم تو این سایت باعث شد که دستورای زیادی رو برای اولین بار امتحان کنم...البته تشویق همسر جان، خونوادش و خونواده ی خودم هم خیلی بهم انگیزه می داد. مجرد که بودم خیلی اجازه نداشتیم کیک بپزیم چون خواهر عزیز در رژیم به سر می بردند! اما همسرم عاشق شیرینی جاته و خیلی تشویقم می کنه.
    اکثر غذاهایی که تو وبلاگم گذاشتم اولین بار بود که امتحان می کردم... با کمک و لطف دوستای گلم تو این سایت بود که منم چیزاهی جدیدی یاد گرفتم و امتحانشون کردم. از همتون که تجربه هاتونو با من و بقیه کاربرا در میان گذاشتید سپاسگزارم.
    هنوز خیلی چیزا هست که باید از شما خانم های هنرمند سایت یاد بگیرم.
    ممنونم که وقت گذاشتید و خاطرات منو خوندید...برای همتون سلامتی، شادمانی، رضایت از زندگی و پیشرفت رو آرزو می کنم.
    دوستتون دارم ...خععلییی
    1393/4/2

    زرشک پلو با مرغ
    نذری
     
    28 کاربر زیر از دوست گرامی bermuda عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (03-04-93),*مهناز* (31-04-93),*محبوب* (03-04-93),*یگانه* (05-08-93),Admin (04-04-93),azam99 (07-07-93),ChefShiva (07-07-93),elmira.t (01-06-93),ermia (03-04-93),faeze (31-04-93),haniyeh (15-05-94),MEHR (03-04-93),mehri (31-04-93),mehrnoosh (03-04-93),minimona (07-03-94),najmeh (03-04-93),pany (04-04-93),roya66 (03-04-93),serepizadeh (15-05-94),فرسا (03-04-93),مهسا خانم (01-06-93),مامان (04-04-93),محیا (03-04-93),مریم گلی (04-04-93),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),بـــاران (03-04-93),زهره (08-04-93)


  8. Top | #17



    عنوان کاربر
    مترجم سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    خانوادم،مطالعه,همه کارای هنری
    موقعیت
    تهران
    نوشته ها
    2,283
    مدالها
    محبوبيت
    4946
    تشکر کرده
    23,785
    تشکر شده :19,475 بار در 2,308 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 173
    سلام بر دوستان خوب آشپزانه ای
    دوستان مجازی ای که دیروز برایم غریبه بودند ولی امروز از هر آشنایی آشناتر
    آزاده جون و مهر عزیزم از لطفی که به من داشتین سپاسگذارم

    خوشحالم از اینکه تا 2 سال پیش خواننده خاموش وبلاگهای آشپزی و هنری بودم و در دل تحسینشون میکردم , اما هیچ وقت فکر نمیکردم خودم هم عکسهای آشپزی هامو جایی به اشتراک بزارم و اصلا اهلش هم نبودم ولی امروز این بهانه ای شد تا دوستای خوب و همیشگی در قلبم پیدا کنم.
    من از این اتفاق خوب خوشحالم
    به رسم این تاپیک منم کمی از خودم میگم
    محبوبه هستم و متولد 1366 .... متاهلم و یک پسر 3 ساله دارم که تقریبا همه میشناسنش
    عاشق شیرینی پزیم ولی زیاد طرفش نمیرفتم همش فکر میکردم یه سری قلق داره من نمیتونم ولی تازگیها بیشتر به سمتش میرم و میبینم اونقدر ها که فکر میکردم سخت نیست , آشپزی و کیک پزی هم که دیگه نگووووووو

    آشپزی رو نمیدونم از چند سالگی ولی از زمان خیلی دور یاد گرفتم 12-13 سالگی شاید , اولین بار که مامانم ازم خواست برنج بپزم , چند پیمونه برنج ریختم تو قابلمه و همونجوری بدون شستن زیرشو روشن کردم میدونستم باید برنجو شست ولی چون مامانم بهم نگفت بشور منم نشستم !! میخواستم فکر نکنه بلدم از ریشه بهم یاد بده بعععععله یه همچین آدمی بودم
    اولین باری که مسئولیت یه شب مهمونی رو به عهده گرفتم 14-15 سالم بیشتر نبود , قیمه درست کردم , انقدر شوق و ذوق داشتم همش پای گاز بودم از مهمونی هیچی نفهمیدم , تجربه خوبی بود که زیاد موقعیتش پیدا نمیشد .... بیشتر وقتا مامانم کارای اصلیرو میکرد و خرده کاریا فقط با من بود و اگر هم نبود , پدرم یه پا آشپز بود تا من میومدم ببینم دورم چه خبره غذا پخته و آماده بود...

    تو همون سالا تو یه مسافرت با دخترای فامیل افتاده بودیم رو دور تولد دخترونه گرفتن و کیک پختن , با کمترین امکانات کیک میپختیم تو پلوپز, یا روی چراغ, عجب کیکی هم میشد پف کرده و عالی یادش بخیر چه ذوقی هم داشتیم

    یه خاطره بگم از این پودر کیکای آماده , یه سال با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم برای سفره هفت سین کیک بپزیم از این پودرای آماده گرفتیم من توت فرنگی گرفتم اون پرتقالی , وااااااای لااقل اون یکم بوی پرتقال میداد من که هیچی افتضااااااح , سر سفره هم گذاشتمش ولی هیششششکی نخورد, تا میفهمیدن توت فرنگیه تعجب میکردن مزش شبیه هرچیزی بود الی توت فرنگی کلی باعث شادی و نشاط خانواده شدم انقدر تجربه شیرین بود که دیگه کیک نپختم تا وقتی که یه دستور کیک اسفنجی ساده به دستم رسید و چون منبع موثق بود دوباره به علائقم رو آوردم

    همینجور که داشتم زندگیمو میکردم و غذامو میپختم و سرکارمو میرفتم و نت گردی میکردم ووو به شما ها برخوردم البته یه جای دیگه مهم اینه که خودتون بودید بله خودِ خودِ شما با یه دنیا هنر و تجربه , مدتهای مدید خواننده خاموش زندگی مشترک بودم , از صمیمیت و دلسوزیه بچه ها خوشم اومد از اینکه اگه دو روز پستی از کسی نمیدیدن سراغشو میگرفتن, اینکه میدیدم میشه دوستهای مجازی خوبی داشت , میشه عده ای بدون دیدن هم غصه همدیگرو بخورن, به فکر کمک هم باشن , میشه تجربه های زندگیرو بدون چشمداشت در اختیار هم گذاشت حالا میخواد بچه داری باشه میخواد آشپزی باشه یا هر کار دیگه ای ...

    خلاصه شدم پای ثابت اینجا دوستون دارم و همیشه به یادتونم و براتون آرزوهای خوب میکنم

     
    28 کاربر زیر از دوست گرامی *محبوب* عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *مهناز* (31-04-93),*یگانه* (05-08-93),Admin (31-04-93),azam99 (07-07-93),bermuda (31-04-93),ChefShiva (07-07-93),donya_69 (31-05-93),elmira.t (01-06-93),ermia (01-06-93),fereshteh (01-05-93),haniyeh (15-05-94),marjam (31-04-93),MEHR (31-04-93),mehri (31-04-93),minimona (07-03-94),najmeh (01-05-93),pany (02-06-93),serepizadeh (15-05-94),مهسا خانم (01-06-93),مامان (31-04-93),محیا (31-04-93),مریم گلی (01-06-93),یانگوم کوچولو (31-04-93),کیانا (06-09-93),گلابتون (22-05-93),zi zi (24-01-94),انسی (31-04-93),زهره (01-05-93)
    *** هرکس از راه خودش به خدا میرسد ***


    منتظر نظراتتون تو وبلاگ پسر گلم هستم

    parham-joon







  9. Top | #18


    عنوان کاربر
    کاربر خودموني
    تاریخ عضویت
    شهر 1392
    نوشته ها
    267
    مدالها
    محبوبيت
    1334
    تشکر کرده
    1,011
    تشکر شده :2,600 بار در 258 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 59
    سلام

    اینکه بخوام اینجا بنویسم ؛ یکی از کارهایی بود که خیلی دوست داشتم, و ممنونم از مدیران گلی که با انتخاب وبلاگ من این فرصت رو بهم دادند

    آشپزی من از حدود 11 سالگی شروع شد با پیاز داغ و کوکو سیب زمینی

    خیلی خوب یادمه که در همون سن نمیدونستم وقتی روغن داغ میکنم نباید ماهیتابه آب داشته باشه و این باعث شد یه بار ماهیتابه آتیش گرفت اون زمان ماهیتابه ما نچسب نبود و من با مصیبت و بدبختی کوکو رو بدون چسبیدن درمیاوردم که الان خودمم باورم نمیشه

    من مامان سختگیری داشتم... اصلاح میکنم مامان خیییییلی سختگیری داشتمبرای همین الزاما موقع انجام دادن کارها می بایست حواسم صددرصد جمع میبود و البته اجازه اشتباه نداشتممامان من روغن دوست نداشتندرب دوست نداشتندزعفران هم دوست نداشتندعاشق سویا بودندو چون پدرم در قید حیات نبودند و من نقش خانم خانه را داشتم موظف بودم مطابق میل مامانم غذا بپزمو حالا شما تصور کنید با اون ذائقه غذایی خاص مامانم چه قدر مصیبت میکشیدم که غذایی خوشمزه تحویل مامان بدم طبیعی بود وقتی ازدواج کردم و طبق عرف و مطابق دستور صحیح غذا پختم و غذاهام روغنی و ربی و زعفرانی داشت تعریف از خود نباشه غذاهام خوشمزه میشد و میشه

    اگه از مامانم بپرسید الان میگن من همه چی یادش دادم ولی نچمن از مامانم فقط پیازداغ ؛ کوکو سیب زمینی و ماکارانی یاد گرفتم ...بقیه غذاهارو با نگاه کردن مامانم که درست میکردند یاد گرفتم

    اما کیک و شیرینیهنوز طعم اون شبه کیک-شبه کوکوهایی که در سن 12 سالگی روی گاز و بدون اینکه مامانم متوجه بشن , ذرست میکردم رو به خوبی به یاد دارم .هنوزم که هنوزه مامانم از اون کارم خبر ندارندنمیخوامم بگم

    جرقه اساسی کیک پزی من از دوران عقد و منزل مادر همسرم شروع شد.....از سر بیکاری تو یه روز ماه رمضون با دو تا خواهر شوهرام از روی مجله؛ کیک باقلوای میان پر رو درست کردیم.الان که بهش فکر میکنم نمیفهمم چه جوری بدون همزن برقی و با اون فر قدیمی مادرشوهرم که تنظیم هم نبود؛کیک به اون خوشمزگی دراومد؟؟!!

    نمیدونم؛ شاید هم فکر میکردیم خوشمزه است....

    و اما....کیک پزی اصلی و اساسی من و یادگیری و تجربم از حدود یک سال و نیم پیش شروع شد....زمانی که زندگی من و همسرم دستخوش بحرانی بزرگ شد....زمانی که عزیزترینمون مدتها در بیمارستان بستری بود و بین مرگ و زندگی دست و پا میزد و ما بدترین لحظاتمون رو میگذروندیم ....

    وقتی با روح زخمی ؛عصر؛ از پیش عزیزترینم از بیمارستان به خونه میومدم , اون روز سخت که چند روز یه بار جلوی چشمم مرگ یک کودک رو هم میدیدم؛ تنها با پختن کیک به آرامش بدل میشد.....

    انگار شکرهای کیک رو به زندگیم میپاشیدم تا از تلخی زهر اون روزها کم بشه....

    در اوج بیچارگی؛ در اوج غم و در اوج نزدیکی به مرگ عزیزترینم, وقتی کیک رو توی فر میگذاشتم آروم آروم بوی زندگی از اون روزهای آمیخته به مرگ بلند میشد.....و زمانی که اون بحران گذشت دیگر نخواستم بوی زندگی را از کنارم دور کنم....

    همون روزها بود که در دنیای مجازی آشپزی اسمم محیا شد( زندگی و حیات) و آشپزی برایم عطر شیرین زندگی.....!!!!


    پی نوشت 1: ببخشید آخرش یه کم غم داشت ؛ واقعا حس خوبی به همه بچه های آشپزانه دارم و باهاتون راحت و صمیمی ام, برای همین همه حقیقت رو نوشتم .

    پی نوشت 2: در حال حاضر به دلیل علاقه وافری که به کیک پزی و شیرینی پزی و ترجمه و اجرای دستورات خارجی دارم در حال قوی کردن زبانم هستم , باشد که در آینده ای نزدیک به مترجمان سایت ملحق بشم

    تک تکتون رو دوست دارم و روی ماهتونو میبوسم....شاد باشید
     
    27 کاربر زیر از دوست گرامی محیا عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *فائزه* (31-05-93),*محبوب* (01-06-93),*یگانه* (05-08-93),*سلما* (06-03-94),Admin (08-06-93),azam99 (07-07-93),ChefShiva (07-07-93),donya_69 (31-05-93),elmira.t (01-06-93),ermia (01-06-93),haniyeh (15-05-94),MEHR (31-05-93),minimona (07-03-94),najmeh (01-06-93),nargesi (01-06-93),padema (05-08-93),pany (02-06-93),raheleh_fenel (01-06-93),roya66 (01-06-93),serepizadeh (15-05-94),مهسا خانم (01-06-93),مریم گلی (01-06-93),نغمه (07-07-93),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),بهانه (01-06-93),زهره (02-06-93)

  10. Top | #19


    عنوان کاربر
    کاربر خودموني
    تاریخ عضویت
    اسف 1391
    نوشته ها
    288
    مدالها
    محبوبيت
    633
    تشکر کرده
    3,354
    تشکر شده :2,193 بار در 277 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 57
    سلام به همه دوستای خوب و مدیران عزیز
    از مهری عزیز و ازاده جون تشکر میکنم که وبلاگ منو برتر اعلام کردند
    منم از بچگی اشپزی رو دوست داشتم .دوست داشتم همه اش کنار دست مادرم باشم و ببینم چیکار میکنه .یادم میاد وقتی 8-9 ساله بودم یه قابلمه خیلی کوچولو داشتم که هر چیزی مامان درست میکرد توی قابلمه کوچیک منم میریخت و من همش میزدم و ادای اشپزها رو در میاوردم
    و بعد هم سر سفره واقعا باورم میشد که یعنی خودم درست کردم
    زمان مجردی به ندرت اشپزی میکردم هر از گاهی هم شیرینی هایی که احتیاج به فر نداشتند درست میکردم
    ولی بعد از ازدواج ویگه مجبور بودم اشپزی کنم این شد که بیشتر علاقه مند شدم .درست کردن دسر و کیک و شیرینی رو خیلی بیشتر دوست دارم و حس خیلی خوبی بهم میده
    مخصوصا وقتی بچه هام میخورند و ازم تشکر میکنند و تعریف و تمجید...... دیگه من رو ابر ها سیر میکنم
    از شما دوستان هنرمندم خیلی چیزها یاد گرفتم .بدون اغراق میگم همه دانسته هامو از شما دارم
    همتون و دوست دارم و امید وارم که همه روزها تون شیرین و دلچسب باشه
     
    15 کاربر زیر از دوست گرامی azam99 عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *محبوب* (07-07-93),*یگانه* (05-08-93),Admin (07-07-93),ChefShiva (07-07-93),ermia (07-07-93),haniyeh (15-05-94),MEHR (07-07-93),najmeh (08-09-93),padema (05-08-93),roya66 (07-07-93),serepizadeh (15-05-94),محیا (07-07-93),نغمه (07-07-93),کیانا (22-07-93),zi zi (24-01-94)

  11. Top | #20


    عنوان کاربر
    مترجم سایت- کاربر فعال ومفید
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    عشقم/درسم/سفر/آشپزی
    موقعیت
    ایران زمین
    نوشته ها
    957
    مدالها
    محبوبيت
    3708
    تشکر کرده
    7,310
    تشکر شده :10,183 بار در 944 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 68
    اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید ؛
    چرت بزنید...

    اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید؛
    به پیک نیک بروید...

    اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید ؛
    به تعطیلات بروید...

    اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید ؛
    ازدواج کنید...

    اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید ؛
    ثروت به ارث ببرید...

    اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید؛
    یاد بگیرید، کاری را که انجام می دهید ، دوست داشته باشید

    سلام دوستای گلم

    بله من خوشبختی و برای یک عمر میخوام و کاری که خیلی دوست دارم و اون هم آشپزی برای عزیزانم هست وو عاشقشم
    منم از هنرمندهای سایت مثل همیشه سپاسگذاری میکنم خصوصا آزاده و مهر عزیزم

    از وقتی که یادمه همیشه توی آشپزخونه زیر دست و پای مامانم بودم برعکس خواهر بزرگم که اشپزی دوست نداشت من همیشه با علاقه غذا میخوردم (6 سالگی و میگم نخندید ) این شد که با خواهرم به تفاهم رسیدیم و کم کم امور آشپزی خونه با من شد و نظافت خونه با خواهرم
    یادمه اولین باری که هنر نمایی کردم دوم ابتدایی بودم البته قبلش گوشت قلقلی میپختم ولی موادش و مامانم آماده میکرد خلاصه چشمتون روز بد نبینه عجب کتلتی بود طعم تعفن میداد اشکال کار اینجا بود که مادرم خونه نبود و ما ظهر میخواستیم بریم مدرسه و من دست به کار شدم برای تهیه کتلت مخصوص سر اشپز و نمیدونستم باید توش پیاز بزنم
    از کلاس سوم ابتدایی و با به دنیا اومدن برادرم، مادرم دچار بیماری سختی شد و برای این که پدرم به مامانم غر نزنه ( عقل کوچیکی منو توروخدا از اون اول خنگول بودم ) رسما پا به عرصه آشپزی گذاشتم

    خداروشکر مامان زودی خوب شد و ما هم بزرگ شدیم ولی من دیگه کم کم قلق کار دستم اومده بود تا اینکه سال اول دانشگاه وقتی مامان و بابا رفتند مسافرت یه تولد 30 نفره وو توی خونمون اداره کردم
    و تا قبل ازدواج هر وقت مهمونی بزرگ داشتیم مامانم میگفت بیا پیشم وایستا البته بنده خدا خودش همه کارو میکنه و یه کدبانو اصیل تبریزی هستند

    نا گفته نمونه که من بیس کار و یاد گرفته بودم ولی اصلا از تزئین و دسر و مخلفات چیزی باد نبودم که با سایت مرحومه آشنا شدم البته دلیل آشنایی ام آشپزی نبود که بماند...........

    ولی از شیوا و آزاده و مامان و مهرآرا و خیلی از دوستای دیگه تزئینات و یاد گرفتم و توی خونه انجام دادم و بابام کلی تشویقم میکرد ( الهی قربونش بشم که یه دونه است )
    ژله و دسر سازی ام کلی تقویت شد و دستپختم هم که خوب بود درسم و هم که خونده بودم شاغلم بودم دیگه از هر انگشتم هنر میتراوید که عشقم یواش یواش پرسون پرسون اومد درخونمون ما هم کلی افاده کردیم
    ولی جدا از شوخی همسری هم وقتی مهمونی میگیرم جلوی دوستاش کلی افه میاد ولی وقتی دوتایی هستیم کلی منو حرص میده میگه برو پایان نامه تو بنویس ایششششششششش
    آزاده جونم ممنونم که این سایت و راه اندازی کردی و با همه مشکلات داری نگه اش میداری
    امیدوارم مطالب وبلاگ برای همه عزیزان مفید باشه

    یک اعتراف : من تبریکات دوستای گلم و ندیدم توی دلم گفتم نگا کن وووو مدال گرفتیم هیچ خبری نیست الان یهو دیدم
    به صرف کم خوری
     
    18 کاربر زیر از دوست گرامی *یگانه* عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *TALA* (05-08-93),*محبوب* (06-08-93),Admin (04-08-93),ChefShiva (04-08-93),ermia (05-08-93),haniyeh (15-05-94),MEHR (04-08-93),mehri (05-08-93),mehrnoosh (05-08-93),mina_miki (04-08-93),najmeh (08-09-93),padema (05-08-93),serepizadeh (15-05-94),محیا (05-08-93),کیانا (04-08-93),کتی (04-08-93),zi zi (24-01-94),زهره (05-08-93)

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Email:info@ashpazaneh.com
آشپزانه تجمیع هنر است به سبکی جدید. آشپزی در آشپزانه، بهانه ای می شود تا طعم مهر دستهایت در ترکیب بدیع رنگهای زیبای خوراکیها در آنچه که به رسم زندگی بر سفره عزیزانت می گذاری، جلوه ای دیگر ببخشد هنر بودنت را. در آشپزانه فقط هنر آشپزی در تهیه غذاهای سنتی و مدرن، انواع نوشیدنی ها و دسرها و تزیین روحنواز را نمی آموزی بلکه می توانی در فضای عطرآگین صمیمیتش، نفسی تازه بکشی و هر آنچه بر دل نازنینت باری شده، فرو بگذاری.
آشپزانه در یک کلام، آشپزی عاشقانه است در قالب بزرگ زندگی با پس زمینه ای از عطوفت. حق عضویت تو، تنها لبخند پر از اشتیاقی است که پس از خواندن مبحث مورد علاقه ات بر لبهای مهربانت می نشیند و آشپزانه ای ها را غرق در غرور و افتخار می کند.
اخطار: ورودت با خودت هست اما خروجت بی گمان، مدتها زمان می برد زیرا هر آنچه که بخواهی برایت فراهم شده و تضمینی نیست که بتوانی تنهایمان بگذاری. مقدمت شکوفه باران
تحلیل گر