آخرين ارسال های انجمن

طراحی وب سایت شرکت رایانیک پارس چاپ اینجا، چاپ عکس سفارشی روی لیوان، تیشرت، ما
		، پازل، تاپ زنانه، شال و...

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 27 از 27

موضوع: دفتر خاطرات وبلاگ برتر

  1. Top | #1


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    طبیعت - هنر
    نوشته ها
    2,241
    مدالها
    محبوبيت
    3567
    تشکر کرده
    19,856
    تشکر شده :14,476 بار در 2,284 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 64

    007 دفتر خاطرات وبلاگ برتر






    ویژه برندگان وبلاگ برتر
    ماکارونی
     
    .
    31 کاربر زیر از دوست گرامی MEHR عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (01-10-92),*shab naz* (04-05-92),*sogoli* (05-05-92),*مهناز* (31-01-93),*محبوب* (03-05-92),*یگانه* (05-08-93),*صدف امیر خان* (18-03-93),-همدم- (01-02-93),Admin (03-05-92),asal ghazal (09-05-92),azam99 (04-05-92),bermuda (03-04-93),ChefShiva (03-05-92),ddarya (03-05-92),ermia (03-05-92),Lylyfaraz (05-05-92),Miss world (07-11-93),paris-sheida (03-05-92),pooh and pinki (03-05-92),Rainbow (03-05-92),serepizadeh (02-06-93),فریوش (07-11-93),مهرآرا (03-05-92),مامان (03-05-92),یانگوم کوچولو (08-09-93),کیانا (06-09-93),zi zi (24-01-94),آروشا (19-03-93),بـــاران (06-03-94),تارا (30-08-92),تاشا (18-05-92)



  2. Top | #21


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    همسرم،پسملم،هنر،کتاب وجدیدا
    موقعیت
    مشهد
    نوشته ها
    1,348
    مدالها
    محبوبيت
    3477
    تشکر کرده
    8,069
    تشکر شده :11,214 بار در 1,343 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 131
    سلام به همه دوستای گل اشپزانه ای
    اول ازهمه یه تشکر ویژه دارم از ازاده ومهر عزیزم که منو قابل دونستن ووبلاگ من رو برتر اعلام کردن.واقعا فکرشو نمیکردم

    خوب منم اول یه کوچولو از خودم بگم که دوران مجردیم اصلا از اشپزی خوشم نمیومدکلا همیشه از اشپزی فرار میکردم یادمه که فقط قیمه اونم به زور مامانم یه وقتایی میدرستیدم ....تا اینکه هجده سالم بود که ازدواج کردم وسه سال دوران عقدمون بود که تو این مدت هم همیشه مامانم غذا درست میکرد ومن فقط به قروفرم جلوی ایینه میرسیدم ومامانم طفلی همیشه حرص میخورد که تو بری سرخونه زندگیت چه طوری میخوای غذا بپزی .البته ناگفته نماند که بلد بودم غذا درست کنم ولی کلا با اشپزی میونه خوبی نداشتم تا اینکه رفتم خونه خودم غذا هم درست میکردم همسری برای اینکه منو تشویق کنه همیشه تعریف میکرد از دستپختم تا اینکه درهمون ما ه ای اول زندگیه مشترک ترتیب مهمونی دادیم وبرای اولین بار خودم به تنهایی برای مهمونی غذا پختم قیمه وجوجه کباب سیخی بود که خوب همه تعریف کردن .
    بعد ازیک سال اومدیم خونه مادر شوهرم واونجا بود که من چو ازشرایط فعلیم اصلا راضی نبودم اصلا حوصله هیچی رو نداشتم من جمله اشپزی یه روز اشپزی میکردم دوروز نه وهمسرم هم چون میدونست حال روزمو خودش غذا ازبیرون میگرفت میومد خونه بلهههههههههههههه:(
    بعدهم بارداری وبعد هم افسردگی بعد از زایمان وهمچنان بنده از اشپزی کردن فرار میکردم (البته ناگفته نماند که تزیین غذا ها رو دوست داشتم از اول کلا از تزیین بیشتر ازخود غذا خوشم میومد)تا اینکه یه نفری بهم پیشنهاد داد که سر خودتو با یه چیزی گرم کن تا حال وهوات عوض شه این شد که من بافتنی رو شروع کردم وتو سایت های هنری دنبال ایده واسه بافتنی بودم که با سایت شف شیوا اشنا شدم من همیشه کاربر خاموش بودم وفقط لذت میبردم از این همه هنر در اشپزی .تا اینکه اشپزیهای شیوا جون منو به اشپزی علاقه مند کرد البته من فقط همه چی رو واسه خودم ذخیره میکردم تا یه روزی بتونم بهشون جامه عمل بپوشونم چون فکر نمیکردم بتونم از پسشون بر بیام تا اینکه از طریق شف شیوا با اشپزانه اشنا شدم و دیگه معتادبه اشپزانه وبعد از اون بود که دستورهای سایت رو درست میکردم وهمسری هم که خیلی دوست داشت من یه روزی به اشپزی علاقه مند بشم همیشه من تشویق میکرد وتا امروز که در خدمتتون هستم باید بگم که شیوای عزیزم واشپزانه از یه ادم متنفر از اشپزی یه ادم علاقه مند به اشپزی درست کردن .والان خیلی دوست دارم که یه کارگاه کوچولو اشپزی داشته باشم که ساعتها اونجا مشغول باشم.البته من در برابر شف های این سایت هیچی نیستم وهرچی یاد گرفتم از دوستای خوبم یاد گرفتم .چون نه کلاسی رفتم نه هیچی فقط اشپزانه .............
    الانم که خونوادم از دست پخت من لذت میبرن وهمیشه انرژی مثبت بهم میدن .مامانم الان دیگه میگه زدی رو دست من ها ..........دیگه کسی به اشپزی های من نگاه نمیکنه ....ولی من دست پخت مامانمو با هیچ چیز عوض نمیکنم
    خوشحالم که یکی از نگرانیهای مامانم رو از طریق این سایت ازبین بردم ...........
    راستی یه چیز رو یادم رفت بگم روز اولی که شروع کردم به اشپزی وعکسهامو تو سایت میزاشتم فکر نمیکردم بین اینهمه هنرمند واشنا به اشپزی اشپزیهای منم دیده بشه .
    اشپزانه علاوه براینکه منو علاقه مند به اشپزی کرد اینجا دوستای خوبی پیدا کردم که همشون منو به ارامش دعوت کردن ودرس زندگیم هم به من دادن از همه دوستایی که اینجابه من ارامش و انرژی مثبت دادن خیلی خیلی ممنون :(2229):. دوستون دارم .......
    پیتزااااااااااا
    ااا
     
    27 کاربر زیر از دوست گرامی کیانا عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *TALA* (06-09-93),*مهناز* (15-05-94),*محبوب* (07-09-93),*یگانه* (08-09-93),Admin (06-09-93),aram.t (05-10-93),ChefShiva (07-11-93),elmira.t (07-11-93),ermia (07-09-93),faeze (08-09-93),gelayol (06-09-93),haniyeh (15-05-94),MEHR (06-09-93),mehri (07-09-93),mehrnoosh (05-10-93),minimona (07-03-94),Miss world (07-11-93),najmeh (08-09-93),serepizadeh (15-05-94),فریوش (07-11-93),مریم گلی (07-09-93),یانگوم کوچولو (08-09-93),کتی (07-09-93),zi zi (24-01-94),ziba69 (07-09-93),انسی (06-09-93),بـــاران (06-03-94)

  3. Top | #22


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    طبیعت - هنر
    نوشته ها
    2,241
    مدالها
    محبوبيت
    3567
    تشکر کرده
    19,856
    تشکر شده :14,476 بار در 2,284 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 64


    به نام خدا
    سلام
    من هیچوقت فکرشو هم نمیکردم روزی اینجا بنویسم
    از آزاده عزیز به خاطر لطفی که به من داشتن ممنونم
    خلاصه از خودم مینویسم
    من آشپزی رو در حد معمول انجام میدم
    خیلی درست کردن کیک و دسر رو دوست دارم
    آشپزانه مثل معلم برای منه
    از شما دوستان هنرمندم خیلی نکته های آشپزی رو یاد گرفتم
    heartshape2.gif
    و راه طولانی در پیش دارم
    بیشتر از آشپزی بافتنی و قلاب بافی انجام میدم

    کلی مدلهای مختلف بافتنی توی آرشیوم دارم که توی نوبتن
    56.gif

    در آخر:
    این تاپیک رو خیلی دوست دارم
    بارها خاطرات قشنگ دوستان رو خوندم و لذت بردم
    با آرزوی آشپزانه ای با وبلاگهای پربار
    ممنون از همگی


    ماکارونی
     
    22 کاربر زیر از دوست گرامی MEHR عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *مهناز* (15-05-94),*محبوب* (01-02-94),Admin (06-03-94),ChefShiva (07-11-93),elmira.t (07-11-93),ermia (05-10-93),haniyeh (15-05-94),maral_saya (07-11-93),mehrnoosh (05-10-93),minimona (07-03-94),Miss world (07-11-93),najmeh (31-01-94),narjes (05-10-93),serepizadeh (15-05-94),فریوش (07-11-93),مریم گلی (01-02-94),کیانا (06-10-93),گلبو (30-01-94),zi zi (24-01-94),ziba69 (05-10-93),انسی (05-10-93),بـــاران (06-03-94)



  4. Top | #23



    عنوان کاربر
    مترجم سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    موقعیت
    Mashhad
    نوشته ها
    1,620
    مدالها
    محبوبيت
    3502
    تشکر کرده
    5,869
    تشکر شده :13,390 بار در 1,676 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 58
    سلام به همه دوستان خوب آشپزانه اي

    از لطف عزيزان كه وبلاگ من رو به عنوان وبلاگ برتر انتخاب كردن ممنونم

    طبق روال اين تاپيك،اگه منم بخوام از خودم و تجربياتم بگم...آشپزي رو هميشه دوست داشتم...اما از 4 سال پيش كه ليسانسم رو گرفتم جدي تر شدم...تصميم گرفتم مهارتم رو افزايش بدم و هر روز يه رسپي جديد رو امتحان ميكردم تا تجربه هاي خوبي كسب كنم

    از وقتي كه شاغل شدم و بعدشم هم دوباره دانشجو شدم...خب فرصتم محدود شد...اما بازم تلاش كردم ادامه بدم هر چند كمتر از قبل


    از همون 4 سال قبل...اول مشوق من سايت قبلي و كاربراش بودن

    هر اشكالي كه داشتم جواب ميدادن...عكس كارام رو با شوق و ذوق ميذاشتم


    و بعد هم كه آشپزانه شروع به كار كرد و منم افتخار اين رو داشتم بخش كوچكي از كادر مديريتش باشم...يه تجربه عالي...در كنار دوستان خيلي خوب و ارزشمند...


    در كل هميشه از كاربراي اينجا خيلي چيزا ياد ميگرفتم...خيلي ها الان دوستاي نزديكم هستن و برام بسيار عزيزن..


    در يك جمله...اينجا خونه دوم منه...خيلي دوستش دارم

    براي همتون آرزوي بهترين ها رو دارم



     
    21 کاربر زیر از دوست گرامی Nazi عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *TALA* (07-11-93),*مهناز* (15-05-94),*محبوب* (01-02-94),Admin (06-03-94),ChefShiva (07-11-93),elmira.t (07-11-93),ermia (07-11-93),haniyeh (15-05-94),maral_saya (07-11-93),MEHR (07-11-93),minimona (07-03-94),Miss world (07-11-93),najmeh (31-01-94),serepizadeh (15-05-94),فریوش (07-11-93),مریم گلی (01-02-94),کیانا (07-11-93),گلبو (30-01-94),zi zi (24-01-94),انسی (07-11-93),بـــاران (06-03-94)


  5. Top | #24


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    رمان. نت
    موقعیت
    شهر دود
    نوشته ها
    712
    مدالها
    محبوبيت
    1572
    تشکر کرده
    2,057
    تشکر شده :6,459 بار در 705 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 142
    سلام

    اولین باری که حرفه ای آشپزی کردم توی خوابگاه دانشجویی بود که بر حسب ضرورت مجبور به آشپزی شدم نتیجه این آشپزی یه کوکو سیب زمینی چسبیده به ته ماهیتابه بود که باعث تفرج خاطر دوستان شد. حالا جالب ایش این بود که بین همه دوستان در خوابگاه من سر آشپزشون بودم... والا...حالا تصور کنید دوستان دیگه در چه سطحی بودن.

    بعد هم ازدواج با یه مرد اهل جنوب ( جنوبیا به شدت خوش خوراکن) باعث شد بیشتر در این ورطه دقیق بشم. البته از حق نگذریم جناب آقای شوهر همه جوره من را حمایت می کردن و این حمایت به گستردگی انتقاد تا تشویق بود. و در توجیه انتقادها اظهار می کردن انتقاد در جهت رشد نه خراب کردن.

    بله این طوری شد که من رشد کردم و رشد کردم تا از کوکوی چسبیده به ته ماهیتابه رسیدم به قلیه ماهی جنوبی...
    بله جونم براتون بگه یکی از همین روزها ما با خانمی به نام مریم گلی آشنا شدیم. این خانم محترم در جمع دوستان به سر آشپز معروف بودن و ایشون باب آشنای ما با سایت شخیص و گرانسنگ آشپزانه را گذاشتن و اینجوری شد که منم به جمع اشپزانی ها پیوستم و چنان به این سایت گرانسنگ معتاد شدم که نهار روی جلوی کامپیوتر می خوردم.

    این سایت در مواقعی که به شدت گرفتار آزمون و درس بود یه جور محل آسایش و زنگ تفریحم بود تا جای که وقتی یه کیک یا دسر جدید یاد می گرفتم ودرست می کردم خستگی کار روزانه ودرس خوندن از تنم می رفت.


    در آخر ممنون از مریم گلی( مریم جون) و ممنون از آزاده جون که هنوز سایت را باز نگه داشته و دوستانی که در کنارشون چیزای خیلی خوبی یاد گرفتم.

     
    23 کاربر زیر از دوست گرامی گلبو عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *فائزه* (01-02-94),*مهناز* (15-05-94),*محبوب* (01-02-94),Admin (06-03-94),elah (31-01-94),elmira.t (31-01-94),ermia (01-02-94),faeze (31-01-94),gelayol (31-01-94),haniyeh (15-05-94),MEHR (31-01-94),minimona (07-03-94),najmeh (31-01-94),serepizadeh (15-05-94),مهسا خانم (31-01-94),مریم گلی (01-02-94),کیانا (02-02-94),کتی (31-01-94),zi zi (31-01-94),ziba69 (31-01-94),انسی (06-03-94),بـــاران (06-03-94),عشق (06-03-94)
    نگران نباش
    شاد باش


  6. Top | #25


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    نوشته ها
    4,583
    مدالها
    محبوبيت
    7264
    تشکر کرده
    29,304
    تشکر شده :41,311 بار در 4,659 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 148
    سلام.
    برام جالبه تا به حال من این تاپیک رو ندیده بودم و کلی تا به الان کلاه سرم رفته اونایی که مثل من هستن بزنن از صفحه ی اول شروع کنن به خوندن و کلی بخندن

    اول این که وقتی دیدم وبلاگ برتر این ماه از آن من شده کلی سورپرایز شدم و ذوق کردم. آخه از خدا پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه همیشه حسرت این مدل بزرگ و پرابهت وبلاگ برتر رو داشتم

    من تا قبل از زمان دانشجویی اصلاااااااااااا اهل آشپزی نبودم. مامانم دو تا دختر داشت که زحمت همه ی کارها رو می کشید و ما رو حسابی تنبل بار آورده بود. از زمان دانشجویی کم کم با دستور العمل درست کردن غذاهای ساده، برنج آبکشی و دمی و ماکارونی و .. آشنا شدم. حتی یه سس سالاد رو بلد نبودم (با عرض بسی شرمندگی) فکر می کردم مثلا سالاد رو باید با مایونز خالی خالی خورد دو تا همخونه ای داشتم که دخترهای کاری خونشون بودن و اونها باعث شدن من کم کم آشپزی یاد بگیرم و بهش علاقه مند بشم. بازم تا بعد از دانشجوییم تنها هنر در کردنم زمان تزیین سالاد بود که با به به و چه چه اطرافیان همراه می شد و کلی انرژی و روحیه بهم می داد.
    *** بازم یه اعتراف دیگه. همون زمون ها فیلم یانگوم هم در استعداد آشپزی من بی تاثیر نبود و باعث می شد من با حوصله زمان زیادی رو صرف خورد کردن کاهو روی تخته بکنم که در نهایت سالاد یکدست و زیبایی داشته باشم. مرسی یانگوم جان

    اصل آشپزی من بعد از عقدم بود. بعد از عروسی هم که وقت بیکار توی خونه زیاد داشتم با سایت آشپزآنلاین آشنا شدم و یه بار با افتخاررررررر :cool: عکس یک سالاد الویه و یک سالاد فصلم رو امتحانی برای اولین بار گذاشتم که دو روز بعدش باز از بیکاری رفتم به انجمن سر زدم دیدم میکا بهم خوش آمد گفته و گفته بازم از عکس غذاهای قشنگت برامون بذار دیگه اعتماد به نفسه فوران زد و هرروز هرروز از غذاهام عکس می گرفتم و می ذاشتم.

    کم کم علاقه مند شدم که سمت کیک پزی برم. یه بار جاریم یه کیک آورده بود خونه ی مامانش فکر کنم با کیک پز پخته بود. یکمم بافتش سنگین و خمیری بود. من خوردمش و تو دلم گفتم چی میشه منم بتونم کیک درست کنم یعنی در حد یه آرزو بود هااااااا اونقد وضعم خراب بود اولین کیکی که درست کردم با پودر کیک آماده بود. نه قالب داشتم نه هیچی! کلی نگران بودم نکنه خراب شه. هی به شیوا و محبوبه (مامان سه دخترووون) پیام می دادم اونها دلگرمم می کردن. اما نمی دونن که من هرگز عکس کیک اولم رو هیچ جایی نذاشتم. زشت شده بود. حتی با این که مثلا تزیین کردم اما برای اعتراف سوم اینجا می ذارم. چون هرگز دلمم نمی یاد که از روی سیستمم پاکش کنم. یادگاری برای خودم نگهش داشتم.

    علت این کج و معوج بودنش هم این بود که من از شدتتتتتتتتتتتتتتت بی تجربه بودنم فکر می کردم هم کف هم کنارها رو باید کاغذ روغنی بندازم و با زحمت کاغذ روغنی رو تو قالب گذاشتم که کنارهای قالب رو هم پوشش بده و این شد که مایع کیک کامل توی قالب ننشست و اینطور کج و معوج شد.

    270920112112.jpg

    دومین بار ترسم ریخت و اومدم با کیک سه سوته شروع کنم که فکر کردم آرد نداره و نتیجه شد این:

    210920112097.jpg

    بسی موجبات شادی و شعف دوستان رو فراهم کردیم . از اونجا به بعد هم که دیگه افتادم تو خط کیک پزی
    آشپزی رو با عشق انجام میدم. واقعااااااااا دوستش دارم. هنوز کلی رسپی و دستور و کیک و دسر و ... هست که دلم می خواد درست کنم اما یکم تنبلم.

    همین دیگه. اینم از خاطرات من. این که وبلاگم برتر شده فقط از نظر لطف دوستان سارا، آزاده و مهری عزیز هست. ازشون تشکر می کنم. دوست دارم این مدالها به همه برسه و خوشحال تر می شم که به دوستان غیر مدیر سایت که ماشالله هنرمندهای سایت کم هم نیستن برسه.

    من تو این سایت بهترین لحظات رو تجربه کردم و دوستای زیادی پیدا کردم. دوستتون دارم زیااااااااااااااااااد
    تن ماهی!!
     
    20 کاربر زیر از دوست گرامی minimona عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *فائزه* (06-03-94),*مهناز* (15-05-94),*محبوب* (06-03-94),Admin (06-03-94),ermia (06-03-94),haniyeh (15-05-94),MEHR (06-03-94),padema (02-04-94),serepizadeh (15-05-94),Shirin (02-04-94),مهسا خانم (06-03-94),کیانا (06-03-94),گلبو (06-03-94),zi zi (06-03-94),ziba69 (06-03-94),انسی (06-03-94),بـــاران (06-03-94),باران78 (15-05-94),تسنیم (07-03-94),شهرزاد91 (06-03-94)


  7. Top | #26


    عنوان کاربر
    کاربر حرفه اي
    تاریخ عضویت
    مهر 1392
    علايق
    آشپزی رانندگی پسرام همسرم
    موقعیت
    ارومیه
    نوشته ها
    1,592
    مدالها
    محبوبيت
    2274
    تشکر کرده
    8,623
    تشکر شده :7,943 بار در 1,576 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 89
    سلام سلام بر كدبانوهاي گل آشپزان اي
    بايد بگم حسابي سورپرايز شدم ديروز اصلا فكر نمي كردم يه روز اينجا خاطره بنويسم بايد بگم آزاده جون وساراي عزيز وmehr عزيزمنو مورد لطف قرار دادن والا من پيش بچه هاي هنرمند سايت حرفي برا گفتن ندارم همتونو دوست دارم
    بدون شما ها احساس كمبود مي كنم هميشه هر موقع فرصت كردم بايد بيام اينجا .
    اولين آشپزيم رو سوم ابتدايي انجام دادم
    اونم آش پختم يه وجب روغن روش نه بابا آش دوغ پختم كه واسه خودش ماجرايي داشت
    بعدش برنج آبكش كردم ديگه يواش يواش عاشق آشپزي شدم ولي هميشه مورد حمايت بابام بودم مامانم زياد دوست نداشت دور وبرش باشيم تو آشپزخونه ولي من كه از رو نمي رفتم تابستونا آشپزي با من بود رفت وروب با خواهرم به همين خاطر موقع رفتن خونه ي شوهر همه چي بلد بودم
    مهمتر از همه همسرم سورپرايز شد چون مي دونستن كه من موقع دانش آموز هميشه عضو تيم واليبال بودم ورزش مي رفتم قبل ازدواج هم يه 4سالي اداره بودم هيچ فكر نمي كرد آشپزيم خوب باشه الان اگه نذري هم داشته باشيم خودم مي پزم .
    از سال 87مرتب مجله ي هنر آشپزي رو مي خريدم تا پارسال الان فقط هنر قنادي مي خرم قديم كه ارزونتر بود آشپزي خانواده سبز آشپز باشي و سر آشپز رو هم مي خريدم يعني 4 تا مجله ي آشپزي الان ديگه با وجود انجمنها مخصوصا كه اينجا هستم اكثر دستور ها رو زودتر از مجله بهشون دسترسي دارم به سايت اكتاي اوستا و ye.mek هم ميرم از دستورهاي اونجا هم استفاده مي كنم الان سه تا سررسيد از دستور هاي امتحان شده پر كردم جزو گنجينه هام حساب ميشه اينجا رو دوست دارم
    يه روز تو تبريز به سرم زد برم يه كلاس آشپزي رفتم به در آموزشگاه پانيذ رسيدم نزديك خونمون بود ديدم در كرم رنگي داشت رنگ ورو رفته نرفتم گفتم آخه اين چه دري هست اين آموزشگاه داره برگشتم بعد ها فهميدم چي رو از دست دادم
    آموزشگاه خانوم سميرا جنت دوست.
    خلاصه من عصبانيتم با آشپزي و شيريني پزي كاهش پيدا مي كنه يه نوع آرام بخش هست برام
    اولها كه شروع به شيريني پزي وكيك پزي كردم خيلي مواد حروم كردم
    همه رفته لاي نون خشكا بعدنا ديگه خوب شدم
    الان هم پسرام وردستم هستن حسابي واسه خودشون آشپز شدن شايان كه همزدن كيك رو انجام ميده حوصله نداشته باشم مي گم واسه شام يه چيزي بپز كباب زن حرفه اي شده پسرم اگه بنويسم زياد هست چون يه بار يه چيزاي ديگه نوشتم كامپيوتر هنگ كرد نتونستم ارسال كنم.
    ممنونم كه منو انتخاب كردين اين متين پسر بزرگم خوشحال شد هي مي گفت چرا هيچ كاپي نداري منم مي گفتم پسرم هنر من اينقدر نيست كاپ بگيرم
    بازم از همتون ممنون كه بي هيچ چشم داشتي هنر هاتون رو داشته هاتونو اينجا مي ذاريد و ما استفاده مي كنيم
    بوس بوس ستاره بچينيد خندوانه ببينيد حالتون خوب باشه واسه تيم واليبال هم دعا كنيد صعودكنه
    چه تبليغاتي كردم خخخخخخخخخخخ
    ارمنی پلو
     
    13 کاربر زیر از دوست گرامی کتی عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    Admin (03-04-94),ermia (02-04-94),faeze (03-04-94),haniyeh (15-05-94),marzi (03-04-94),MEHR (03-04-94),minimona (03-04-94),serepizadeh (15-05-94),کیانا (23-04-94),گلبو (03-04-94),zi zi (05-04-94),بـــاران (15-05-94),باران78 (15-05-94)
    افتخار نکن که به اندازه تار موهات رفیق داری. وقتی محتاجشون میشی می فهمی که کچلی.


  8. Top | #27


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    همسرم. فنل جونم.
    موقعیت
    رشت
    نوشته ها
    5,520
    مدالها
    محبوبيت
    5076
    تشکر کرده
    27,251
    تشکر شده :25,786 بار در 4,289 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 137
    سلام به دوستان گل و هنرمند آشپزانه

    از آزاده گلم، سارا جون و
    مهری عزیز تشکر میکنم که من رو قابل دونستن و وبلاگ من رو به عنوان وبلاگ برتر این ماه انتخاب کردن و واقعا" با خوندن پیغام و با دیدن تایپیک غافلگیر شدم.

    خوب منم باید بگم که قبل از ازدواجم اصلا" آشپزی نکردم، نه فقط آشپزی حتی یه سفره هم پهن نکردم. اصلا" هم غذا خوردن رو دوست نداشتم و علاقه ای به خوردن غذا نداشتم اما عاشق شکلات و کاکائو بودم و هستم.

    گاهی وقتها به خودم میگم ای کاش دست پخت مامانم رو ازش یاد میگرفتم چون واقعا" آشپزیش حرف نداشت، حیف که من اون موقع زیاد غذا خور نبودم.

    خلاصه اینکه آشپزی رو بعد ازدواجم شروع کردم و همیشه میگم مشوق اصلیه من همسر گل و مهربونم هستش.


    اینو هم باید بگم که از آشپزانه و دوستای گل و هنرمندم خیلی چیزا یاد گرفتم. هیچ وقت فکر نمیکردم که بتونم کیک درست کنم اما با آشپزانه تونستم و اینو هم بگم که درست کردن دسر و کیک رو خیلی دوست دارم.

    در آخر تشکر میکنم از لطف همه ی شما دوستان و خسته نباشید.

    موفق باشید آشپزانه ای های گل




    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
     
    12 کاربر زیر از دوست گرامی serepizadeh عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *مهناز* (15-05-94),Admin (17-05-94),ermia (16-05-94),haniyeh (15-05-94),MEHR (15-05-94),minimona (16-05-94),nargesi (15-05-94),کیانا (15-05-94),کتی (15-05-94),گلبو (19-05-94),بـــاران (15-05-94),باران78 (15-05-94)
    وبلاگ جدیدم
    آشپزونه

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Email:info@ashpazaneh.com
آشپزانه تجمیع هنر است به سبکی جدید. آشپزی در آشپزانه، بهانه ای می شود تا طعم مهر دستهایت در ترکیب بدیع رنگهای زیبای خوراکیها در آنچه که به رسم زندگی بر سفره عزیزانت می گذاری، جلوه ای دیگر ببخشد هنر بودنت را. در آشپزانه فقط هنر آشپزی در تهیه غذاهای سنتی و مدرن، انواع نوشیدنی ها و دسرها و تزیین روحنواز را نمی آموزی بلکه می توانی در فضای عطرآگین صمیمیتش، نفسی تازه بکشی و هر آنچه بر دل نازنینت باری شده، فرو بگذاری.
آشپزانه در یک کلام، آشپزی عاشقانه است در قالب بزرگ زندگی با پس زمینه ای از عطوفت. حق عضویت تو، تنها لبخند پر از اشتیاقی است که پس از خواندن مبحث مورد علاقه ات بر لبهای مهربانت می نشیند و آشپزانه ای ها را غرق در غرور و افتخار می کند.
اخطار: ورودت با خودت هست اما خروجت بی گمان، مدتها زمان می برد زیرا هر آنچه که بخواهی برایت فراهم شده و تضمینی نیست که بتوانی تنهایمان بگذاری. مقدمت شکوفه باران
تحلیل گر