آخرين ارسال های انجمن
صفحه 2 از 16 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 156

موضوع: برنده مسابقه ادبی فراسوي زنانگي از دید کاربران ...*baran* از دید داور ماریا

  1. Top | #1


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    مطالعه؛ موزيك؛ فيلم؛ ورزش؛ مد
    موقعیت
    تهران
    نوشته ها
    3,025
    مدالها
    محبوبيت
    4547
    تشکر کرده
    8,652
    تشکر شده :18,858 بار در 2,971 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 10

    برنده مسابقه ادبی فراسوي زنانگي از دید کاربران ...*baran* از دید داور ماریا

    دوستان و همراهان گرامي
    قبل از هرچيز از شركت و حضور فعال شما در اين دوره از مسابقات ادبي در كمال ادب و تواضع تشكر ميكنم. خواندن متنهاي زيباتون مثل هميشه اين باور عميق من را تاييد كرد كه هنرمنداني در اين فروم هستند كه با كمي پرورش استعدادشان در زمينه ادبيات مي توانند راهي نو را تجربه كنند و افق هاي گسترده اي را در فراروي زندگي هنريشان داشته باشند.


    قبل از هرچيز مايلم نكته اي را متذكر شوم و آن اينكه بر اساس قوانين مسابقه مجاز به پذيرش بيش از 10 خط نبودم و به همين دليل عليرغم ميل باطنيم يكي از متنهاي مورد علاقه ام را كوتاه كردم و اين بسي مايه تاسفم شد. البته در بخش خارج از مسابقه كه بعد از اتمام نظرسنجي خواهم گذاشت متنهاي كوتاه شده و همچنين شعري كه در بخش مسابقه حضور ندارد را به صورت كامل مي گذارم تا شما هم از لذت خواندنشان بهره مند شويد.

    و اما نفرات برتر از دید کاربران :

    مقام اول: متن شماره 9 به قلم *BARAN* عزیز با 33 رای

    مقام دوم: متن شماره 2 به قلم ماریا عزیز با 31 رای

    مقام سوم :متن شماره 5 به قلم taraneh 1369 عزیز با 29 رای

    متن برگزیده از دید داور متن شماره 2 به قلم ماریا


    جوایز: نفر اول مدال مسابقه + 50 امتیاز
    نفر دوم 30 امتیاز
    نفر سوم 20 امتیاز
    شرکت کننده ها هر کدام 10 امتیاز









    متن شماره 1 –
    cimaتعداد رای : 15
    چیزی در ذهنم جولان می دهد و من می اندیشم که شاید وسوسه ای باشد ورای زنانگی من، که روح خسته و رنجور مرا رها شده از قوس های زنانه و شهوت آلود تنم تمنا میکند.وسوسه ای که مصرانه می خواهد رسالت اندام را خاتمه دهد و بکاود روح یک انسان را فارغ از زن بودنش!
    تنم_این غمخانه به حصار هوس کشیده شده_خسته از لغزیدن گاه به گاه سایه پر از شهوت مردانه و سیراب شدن های یخزده ی کدر،آغوش می خواهد.آغوشی گرم و بدون هوس ،آغوشی فراسوی مردانگی و حتی زنانگی،آغوشی تنها برای تسکین دردهای یک عمر حبس بودن در حصار محدودیت های زنانه!
    افکار گنگ و سرکش همچنان در مغزم می رقصند و من در پی سکوت و آرامشی فراسوی حس زنانگی ام ،همچنان واژه ها را می جویم....


    متن شماره 2 – ماریا تعداد رای : 31

    درفراسوی زنانگی ام
    بلند خندیدن ازنجابتم نمی کاهد وآزادی ام هرزگی تعبیرنمیشود.
    سادگیم را حماقت نمی پندارند،اندیشه ام راپاس میدارند و حقم! رابا توهمی قانونی به تاراج نمیبرند....
    در آنجا غرورم راقربانی و نفسم را از اعتماد تهی نمیکنند.....
    در این حس برتر
    مرد معبودم نیست،معشوقم است . عشقم را درپس تمایلات شهوانی گم نمیکند. من یک زنم و میدانم که مرد، این جنس به ظاهرقوی، قدرتش را از عشق من وام میگیرد،درسایه صبرمن به بارمینشیند وازگرمای آغوش من آرام میگیرد .....
    حال بدان! که درفراسوی زنانگی ام
    من انسانم،باقلبی ازعطوفت سرشار........وانسان بودن تابع هیچ جنسیتی نیست
    پس .............




    متن شماره 3 – ثنا تعداد رای: 9

    چندين بار صدايش زدم ، گويي حواسش نبود ،
    شايد مي خواست پي راحتي و آسودگي اش برود ،
    شايد دلش ميخواست زمان بيشتري براي خودش صرف كند ،
    گويي ميخواست به سادگي برود دنبال آرزوهايش .
    كمي نگران شده بودم ،
    نميتوانستم ساده از كنارش بگذرم .
    مي خواستم مطمئن شوم ،
    مطمئن شوم كه مي تواند ،
    كه مي تواند خالق باشد ،
    خالق عشق ،
    خالق شور و طراوت زندگي ،
    و انسان ساز ...
    يكبار ديگر در آيينه نگاه كردم ،
    و اين بار هم مطمئن شدم .
    من خيلي وقت است ، زن آفريده شده ام ...




    متن شماره 4 – تاشا تعداد رای: 9

    از من فاصله نگیر!
    برای کنار هم گذاشتن کلمات٬ ذهنم خالی است…
    ولی احساس می کنم به نوشتن مجبورم ! گاهــــــي دلم براي خودم تنگ مي شود، برای باورهای گذشته ام، برای پاکی های کودکانه، دلم از رهگذراني كه در اين مسيـر بي انتها آمدند و رفتند، خسته مي شود ولی تو از من فاصله نگیر.
    این روزها پشت پنجره نشسته ام و منتظر بارانم. می دانم بهار، هنوز هم شورانگیز است. می دانم یکی از همین روزها ، کسی که جز تو نیست بازمی گردد.
    هر بار که به من نزدیک می شوی ، باور می کنم هنوز هم می شود زندگی را دوست داشت !
    از من فاصله نگیر ! من از امید های کوتاه خسته ام. برایت خاطراتی روی این لوح سفید نوشته ام که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت بگوید.
    از من فاصله نگیر از زیر سنگ هم که شده پیدایم کن، مدتهاست که تنهایی های مرا دست های جستجوگریی لمس نکرده اند..... از من فاصله نگیر...



    متن شماره 5 –
    taraneh 1369 تعداد رای: 29
    لباس های رنگی رنگی ام را برای روزهای خوب ِرسیدن به آرزوها در بغچه پیچیده ام.ساده بگویم:هنوز فرصت هست.فعلا باید به اوضاع خانه سامان بدهم. شاید هم آرزوهایم داخل کتریِ در حال جوشیدن روی اجاق حل می شود.چه می دانم!آرزوهایی این چنین،همان بهتر که حل شوند!گاهی فکر میکنم با هر زایمان،آرزوهایم تبدیل شده اند.مثلا ازآرزوی نویسنده شدن خودم به آرزو برای نویسنده شدن دخترم.شاید هم آرزوهایم تبخیر شده اند.چون اینها که دیگر آرزوهای من نیستند.
    منِ دخترک موفرفریِ آن سالها...وقتی فکر می کنم که آرزوهای دخترک هم تبخیر بشود،سردرد می گیرم.کدئین میخورم.شبها فکر و خیال برم میدارد.آرزوهایم مثل بادبادک بر فراز خانه ام این طرف و آن طرف می روند.خداراشکر که شب است و کسی آنها رانمیبیند. دوباره صبح می شود و خورشید،خیال های دیشب را می سوزاند.اصلا! آرزو برای زنها خوب نیست،پیرشان میکند..الان چند نسل است که همه ی ما پیر شده ایم.مادربزرگ،مادرم و من.اصلا انگار همه ی زن ها به خاطر آرزوهایشان پیر می شوند،و گرنه زن که پیر نمی شود.زن آنقدر زیباست که هیچوقت زوال ندارد.اگر نبود که خدا او را مادر نمی کرد.زن خیلی زیباست.زن را آرزو پیر می کند. کاش اصلا شب نشود...




    متن شماره 6 –
    *محبوب* تعداد رای: 7


    در فراسوي زنانگيم نه ، در فراسوي ذهنم يه آدمی هست که نميشناسمش ...گاهي دلش ميگيره از اين همه دلتنگي از اين همه دوري .... گاهي ميخنده به همون روزاي دلتنگي ...گاهي خودشم نميدونه کيه، نميدونه چي ميخواد
    در فراسوي ذهن خواب و بيدارم ....افکارم مرتب منو از اين سو به اون سو ميبره
    زني که نياز داره با خودش تنها باشه ، تنهاي تنها ، مادري که همیشه در تلاشه تا بهترين مادر دنيا باشه ، همسري که ميخواد بهترين معشوقه باشه
    ولی زندگي ازش ميخواد همشون باشه و خودش گاهي هيچ رو به همه اونها ترجيح ميده
    در فراسوي همه آنچه هستم و نيستم ، نه مادري هستم از جنس بلور و نه معشوقه اي تمام عيار ،
    مني هستم از آنچه خود ميخواهم، نه آنکه زندگي به من ديکته ميکند
    نه از جنس خورشید و نه به زيبايي مهتاب
    در فراسوي زنانگيم نه در فراسوي ذهنم
    ميخواهم تنها خودم باشم ، رها از قيد و بند زن يا مرد بودن ، در تلاش براي هرآنچه ميتوان نام انسان روي آن نهاد




    متن شماره 7 –
    غزاله تعداد رای: 7


    اتیکت

    کاشکی کسی این برچسب ها رو از روم میکند.اه اونقدر بدم میاد.اینا رو کی چسبودن که هیچ نفهمیدم.اولش کم بودن.کم کم زیاد تر شدن.

    الان من بیام یه چیزی بگم دوباره یکی دیگه از اینا رو میچسبونین روم.بیا.آ...آآآا.هیچی نگفتم.باز که یکی دیگه چسبوندی!

    بکن..اینا رو بکن...خودم که میکنم نمیشه.پاره میشن.باز نصفشون میمونه رو تنم.بعضی ها که قدیمیترن جای چسبشون میمونه.مو و کثافت میچسبه بهش.رنگ زیرش عوض شده.یه جورایی معلومه روش چیزی چسبونده بودن.خودم که میفهمم.

    چجوری چسبوندی عوضی.اینو وقتی چسبوندی که بهت گفتم پاهاتو جمع کن.روش نوشته خراب.این یکی روش نوشته ناموس.این یکی نوشته عجوزه.اصلا ولش کن.خودت بهتر میدونی.لااقل بذار خودم بکنمشون.فقط جاشون میمونه.اونم بعدا میره.بعد از هزار بار حموم رفتن یا هزار بار پوست انداختن یا بعد از هزار سال.



    متن شماره 8 – Nazi تعداد رای : 7

    دیگه برام عادت شده که با معیار جنسیت سنجیده بشم! شنیدن جمله هایی مثل :"آخه زن رو چه به رانندگی برو بشین تو خونه" یا "کی شما زنا رو آورده سر کار همینه که اوضاع ادارات این قدر خرابه" و از این قبیل عبارات برام عادی شده. ولی هنوزم دلم میشکنه.انکارش نمیکنم.گاهی اوقات با خودم فکر میکنم اون آقایی که این حرف رو میزنه،تا حالا یه بار جای من بوده؟صبح زودتر از همه بیدار شده تا صبحانه رو حاضر کنه...بره سر کار و برگرده خونه و تازه با شیفت دوم کاری که کارای خونه است مواجه بشه؟ میدونه چقدر سخته که ذهنت مدام چند جا کار کنه؟ اصلا نمیدونم ایشون که میگه زن رو چه به کار، میدونه چرخوندن چرخ زندگی با یه حقوق برای ما ممکن نیست؟ این یه قسمتشه...شنیدن زخم زبون هایی مثل "چرا خونه نامرتبه" یا "چرا غذا دیر حاضر شد" یه طرف دیگه قضیه است.وقتی آخر شب یه لیوان چای برای خودم میریزم و میشینم پشت پنجره....فقط یه سوال تو ذهنم میچرخه...چرا هیچکی نمیفهمه من قبل از زن بودن،انسانم.





    متن شماره 9 – *BARAN* تعداد رای: 33
    دستانم بوی پیاز می دهد و لباسم بوی پیاز داغ و مرتب هم می زنم زندگی را که مبادا ته بگیرد
    و بسوزد رویاهایم غذا کم کم دم می کشد دخترم می چسبد به پاهایم مثل پیچک کوچکی که
    می خواهد قد بکشد نقاب مادرانه ام را بر تن می کشم، و بالهای آسمانی ام را با دخترم تجربه
    می کنم ، صدای زنگ تلفن بلند می شود مادرم است صدایش را که می شنوم
    دخترکی می شوم از جنس باد نا آرام و شاد ،
    لحظه ای درنگ می کنم ساعت را که نگاه می کنم زمانش رسیده مقابل آینه می
    ایستم و لباس نو ام را برتن می کنم موهایم را شانه می زنم و با تمام وجود نقاب زنانگی ام را
    در آغوش می کشم همیشه لبخند می زند نقابم را می گویم ، پشت سرم را که نگاه می کنم
    هر دو خوابیده اند کنار پنجره اتاقم می ایستم بدون نقاب هایم و به خودم فکر می کنم این بار
    خودم هستم بدون نقاب در مقابل آرزوهایم ،دیر وقت است و من آرام نقاب هایم را گَرد
    می گیرم برای فردا .




    متن شماره 10 – ati تعداد رای: 6

    من فراسوی زنانگی را در بزرگی خدا که در چشمان مادرم بود دیدم ، در غم ناگفته او ، در دل آسمانیش ، در دستان توانمندش ، در قدرتی که فقط او بود ، خدا بود ، زن بود ، نمیدانم که بود و نخواهم فهمید چرا ماند و نرفت ... . چگونه ماند با 6 فرزند ، که اولی در مسیر ازدواج و آخری در شکم داشت .
    خدایا عظمتت را شکر . مادرم ای استوره ی من . 28 سال سن مناسبی نبود برای تنها شدن . اوه مادر . چگونه توانستی ، و هزار حرف که شاید 10 حرف آن را هم ما بیشتر ندیدیم و تو ... .
    دوستت دارم




    متن شماره 11 – باران تعداد رای: 1

    فراسوی زنانگی:
    در آن سوی رویا وقتی که سکوت تنها روزنه بین ما بود.
    و من با طنین اولین نگاهت عشق را دریافتم.
    فهمیدم که دُنیـا فراتر از آن چیزی ست که می اندیشم.
    فراتر از آنچه که هست و آنچه که باید باشد.
    آه از این روزهای بی عشق
    روزهایی که میدانم هیچ چیزی این رویای ابدی را پر نخواهد کرد.
    رویایی از جنس عشق
    رویایی از جنس بودن



    متن شماره 12 –
    مامان تعداد رای: 13


    به دنبال هیچ چیز نگرد بانو
    هیچ فراسویی نیست که درخور تو باشد
    بالاترین ها همان زنانگی توست
    و تو به همین خاطر مخلوقی خاص هستی
    باور کن!




    متن شماره 13 – هدیه تعداد رای: 8


    زن.زنانگی.زندگی.زن بهانه ی خلقت. بهشت بهانه ای برای زن .زن برتر و بالاتر . زن بی نیاز از هرموجود حتی مرد.البته به اذن خدا مانند مربم مقدس.
    مادر یعنی عشق.از خود گذشتگی.نهایت لذت بردن حتی از یک نگاه به کودکش.
    زیبا ،اما خسته.مادر در این زمانه یعنی کار، تلاش، بی خوابی، نمیشود گفت مثل یک مرد.چون مردها هم تاب و توان این همه زحمت و مشقت را ندارند.مادر مانند یک شیرزن.مانند یک زن. تصورش هم برای یک مرد سخت است.
    آن سوی زنانگی مادرها چیست؟آن سوی افکارمتلاطم یک زن چیست؟درپس آن چهره ی به ظاهر خوشحال چیست؟
    آرامش؟رضایت؟
    ....
    کاش زن دراین دوران بعد از آن همه از خودگذشتگی کمی هم خودرامی دید.کاش آن سوی تلاش هایش برای زندگی کمی هم به خود اهمیت میداد. ولی ... آن سو،بالاترو فراسوی زنانگی چیزی نیست جزء:
    غرق درفدا شدن در نهایت احساس رضایت از فداشدن
     
    .
    40 کاربر زیر از دوست گرامی نغمه عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),*ماریا* (22-02-93),*محبوب* (21-02-93),*صدف امیر خان* (22-02-93),Adeleh(royaye-khis( (22-02-93),Admin (22-02-93),ALALEH (21-02-93),ashpaz (28-02-93),ati (21-02-93),bermuda (29-02-93),ChefShiva (22-02-93),ddarya (28-02-93),didar (28-02-93),Lylyfaraz (24-02-93),M.O.H.S.E.N (27-02-93),maral_saya (21-02-93),Mastane Matlabi (21-02-93),MEHR (22-02-93),Miss world (21-02-93),najmeh (27-02-93),Paniz81 (26-02-93),pooh and pinki (22-02-93),saharjoon (21-02-93),samaneh (27-02-93),samiira (27-06-93),serepizadeh (21-02-93),shamimbanoo (04-03-93),taraneh (21-02-93),فرسا (22-02-93),مامان (21-02-93),مریم گلی (22-02-93),هیرسا (29-02-93),هانی عسل (27-02-93),هدیه (21-02-93),بـــاران (21-02-93),تارا (27-02-93),ثــنا (21-02-93),دختر آسمانی (21-02-93),سونیا (23-02-93),ستاره شرقی (27-02-93)




    Parle si tu as des mots plus forts que le silence, ou garde le silence
    Euripide



    صحبت کن اگرسخنانت قوی تراز سکوت است در غیر اینصورت سکوت کن .
    اوری پید




  2. Top | #11


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    اسف 1391
    نوشته ها
    2,207
    محبوبيت
    3066
    تشکر کرده
    12,154
    تشکر شده :8,849 بار در 1,973 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 20
    5
    2
    9
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی ddarya عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)

  3. Top | #12


    عنوان کاربر
    کاربر نيمه حرفه اي
    تاریخ عضویت
    آبا 1392
    علايق
    طراحی / قدم زدن/عاشق طبیعت
    موقعیت
    تنکابن
    نوشته ها
    1,310
    محبوبيت
    1165
    تشکر کرده
    6,616
    تشکر شده :5,223 بار در 1,093 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 44
    3 6 12
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی aram.t عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)
    بهترین آدم های زندگی ، همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی، چایی ات سرد می شود

    و دلت گرم ...

  4. Top | #13


    عنوان کاربر
    کاربر نيمه فعال
    تاریخ عضویت
    اسف 1391
    علايق
    پسرم،هوای ابری،نم بارون،سوار
    نوشته ها
    732
    مدالها
    محبوبيت
    1631
    تشکر کرده
    7,102
    تشکر شده :4,429 بار در 800 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 4
    5 خیلی خیلی زیبا بود ،ارزوهایی که تا همیشه یک ارزو میمانند و فقط اونها رو تو رویا لمس میکنی

    4 من رو یاد خودم انداخت،حرفهایی که فقط خودت میدانی و بس

    9 واقعیت زندگیه خیلی از ماها رو با قلم زیبایش به تحریر کشیده بود



     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی Baran020 عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)
    چه دلمان بخواهد،چه دلمان نخواهد،خدا یک وقتهایی دلش نمی خواهد ما چیزی که دلمان میخواهد را داشته باشیم!

  5. Top | #14


    عنوان کاربر
    کاربر خودموني
    تاریخ عضویت
    تیر 1392
    نوشته ها
    134
    محبوبيت
    149
    تشکر کرده
    115
    تشکر شده :607 بار در 133 پست
    قلم همتون زیبا بودمرسی چون باید 3 تا انتخاب کنیم من :

    10 به راحتی اشکو دراورد خیلی زیبا بود

    2

    12
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی دختر آسمانی عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)

    نه آنقدربخورکه از دهانت برآید نه آنقدرکه ازضعف جانت برآید سعدی

  6. Top | #15


    عنوان کاربر
    کاربر جديد
    تاریخ عضویت
    خرد 1392
    علايق
    شکلات تلخ
    موقعیت
    اتاق تبسم(:
    نوشته ها
    73
    محبوبيت
    192
    تشکر کرده
    539
    تشکر شده :617 بار در 78 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 3
    5.9.12


     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی تبسم عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)

  7. Top | #16



    عنوان کاربر
    مترجم سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    خانوادم،مطالعه,همه کارای هنری
    موقعیت
    تهران
    نوشته ها
    2,283
    مدالها
    محبوبيت
    4946
    تشکر کرده
    23,785
    تشکر شده :19,475 بار در 2,308 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 173
    1
    2
    9
    نقد مفصل هم بزودی
     
    کاربر زیر از دوست گرامی *محبوب* عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند :
    ChefShiva (28-02-93)
    *** هرکس از راه خودش به خدا میرسد ***


    منتظر نظراتتون تو وبلاگ پسر گلم هستم

    parham-joon







  8. Top | #17


    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    اسف 1391
    علايق
    مامانم ،بابام، همسرم،خونمون,
    موقعیت
    دور از خانه
    نوشته ها
    319
    مدالها
    محبوبيت
    708
    تشکر کرده
    1,845
    تشکر شده :1,700 بار در 308 پست
    2
    4
    زرشک پلو با مرغ
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی aftab khanoom عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)
    و اینک منم زنی‌ در آستانه‌ فصلی سرد....

  9. Top | #18


    عنوان کاربر
    کاربر نيمه حرفه اي
    تاریخ عضویت
    مرد 1392
    علايق
    همسر و فرزندان -ادبیات
    موقعیت
    تهران
    نوشته ها
    1,235
    مدالها
    محبوبيت
    2371
    تشکر کرده
    4,826
    تشکر شده :6,773 بار در 1,121 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 81

    1

    6

    8
    چلو گوشت
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی *ماریا* عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)
    گاهی سکوت یعنی کلی حرف.....که حال زدنش رو نداری....!!!

  10. Top | #19


    عنوان کاربر
    مدیر سابق
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    علايق
    آشپزی, رمان, رانندگی
    موقعیت
    ارومیه
    نوشته ها
    1,114
    مدالها
    محبوبيت
    3183
    تشکر کرده
    14,284
    تشکر شده :10,950 بار در 1,098 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 225
    2
    5
    8
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی elmira.t عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)
    من آدم نرفتنم، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتنم
    خیلی دیر...
    اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


  11. Top | #20


    عنوان کاربر
    کاربر حرفه اي
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    موقعیت
    مازندران
    نوشته ها
    1,593
    محبوبيت
    2097
    تشکر کرده
    10,433
    تشکر شده :6,486 بار در 1,371 پست
    برو به وبلاگ شخصی این کاربر نوشته ها: 34
    کاش میشد بیشتر انتخاب میکردیم...

    خسته نباشید عزیزان

    3

    9

    12
     
    2 کاربر زیر از دوست گرامی Adeleh(royaye-khis( عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    *BARAN* (27-02-93),ChefShiva (28-02-93)

    دختر است دیگر …

    بابایش نباشد ، زمین میخورد !





صفحه 2 از 16 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. و خدا فرشته اش را به سوی خود خواند...
    توسط غزاله در انجمن تبریک ، تسلیت و مناسبتها
    پاسخ: 78
    آخرين نوشته: 23-02-93, 01:55
  2. پاسخ: 66
    آخرين نوشته: 21-02-93, 12:36
  3. باران جون ( *baran* ) تولدت مبارک
    توسط serepizadeh در انجمن تبریک ، تسلیت و مناسبتها
    پاسخ: 36
    آخرين نوشته: 02-10-92, 04:15
  4. سالاد فرانسوی
    توسط mahboubehbanoo در انجمن سالادهای سرد و گرم
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 18-03-92, 10:18
  5. ساندویچ فرانسوی
    توسط آرزو* در انجمن ساندویچ
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-02-92, 12:31

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Email:info@ashpazaneh.com
آشپزانه تجمیع هنر است به سبکی جدید. آشپزی در آشپزانه، بهانه ای می شود تا طعم مهر دستهایت در ترکیب بدیع رنگهای زیبای خوراکیها در آنچه که به رسم زندگی بر سفره عزیزانت می گذاری، جلوه ای دیگر ببخشد هنر بودنت را. در آشپزانه فقط هنر آشپزی در تهیه غذاهای سنتی و مدرن، انواع نوشیدنی ها و دسرها و تزیین روحنواز را نمی آموزی بلکه می توانی در فضای عطرآگین صمیمیتش، نفسی تازه بکشی و هر آنچه بر دل نازنینت باری شده، فرو بگذاری.
آشپزانه در یک کلام، آشپزی عاشقانه است در قالب بزرگ زندگی با پس زمینه ای از عطوفت. حق عضویت تو، تنها لبخند پر از اشتیاقی است که پس از خواندن مبحث مورد علاقه ات بر لبهای مهربانت می نشیند و آشپزانه ای ها را غرق در غرور و افتخار می کند.
اخطار: ورودت با خودت هست اما خروجت بی گمان، مدتها زمان می برد زیرا هر آنچه که بخواهی برایت فراهم شده و تضمینی نیست که بتوانی تنهایمان بگذاری. مقدمت شکوفه باران
تحلیل گر