گاهی ما فقط میل به خوردن آب داریم...گاهی دلایل ارگانیکی وجود دارد بدن ما هدفمند است و خود گاهی به ارگانیک نیاز به استراحت را تحمیل می کند و زمانی نیز به دلیل بعضی از بیماری ها و مشکلات جسمی مغز میل به خوردن را متوقف می کند!گروهی از مشکلات ما نیز وابسته به والدینی است که طبق گزارش مربی حجم بسیار زیادی از غذا را در ظرف کودک گذاشته که اصلاً برای کودک 3 تا 5 سال قابل تحمل نیست! معده کودک کوچک است و حجم بیشتر از چند لقمه را ندارد! تازه اینجا قضیه خاتمه پیدا نمی کند. وقتی کودک به خانه می رود والد سر ظرف تغذیه را باز می کند و او را مواخذه می نماید که چرا تغذیه ات را نخورده ای؟ و باز کودک را تحت فشار روانی قرار داده و وی را ترغیب به ریختن غذا در سطل آشغال می کند.در حقیقت تنظیم این مقاله بیشتر دلایل جامعه شناسی دارد تا برای همه ما این موضوع را روشن نماید که اجازه دهیم کودکان به طور طبیعی و سالم زندگی کنند. دخالت های بیش از حد ما والدین نه تنها سائق های طبیعی و فیزیولوژیک مانند گرسنگی را به شکلی تغییر می دهد که امروز مشکلات تغذیه ای کودکان را کاملاً چشمگیر نموده است بلکه او را از حقوق طبیعی و فردی کودک نیز محروم می نماید. ما کلیه انتخاب های او که حق طبیعی وی است را از او می گیریم در غذا خوردن، در نحوه پوشش در خریدهایش و خلاصه همه جا به جای او نظر می دهیم و بعد می گوئیم چگونه می توانیم اعتماد به نفس را در کودک افزایش دهیم؟ مگر می شود قدرت و تمام توانایی های شخصی را از او گرفت و از او گرفت و از او انتظار اعتماد به نفس داشت؟ از کودکی که تجربه نمی کند و فقط با یک دوربین بسیار دقیق دائماً مورد بررسی و اظهار نظر قرار می گیرد چه انتظاری می توان داشت؟